پارک شهر parkeshahr

سایت فرهنگی ، ادبی،اجتماعی ................ "روزمره گی آفت است. سعی کنیم هر روز یک کلمه جدید بیاموزیم."

... داستانک : ««« چسب زخم »»» از م.ر.ندیم پور


 بعدازظهرمترو مثل همیشه شلوغ بود

زن میانسالی چسب زخم میفروخت:

آقایون! برادرا !  چسب زخم بسته ای دو تومن.  بخرید . به درد میخوره. قیمتی نداره.بسته ای دو تومن...

و وقتی که دید کسی رغبتی برای خرید نداره به سمت واگن بعدی ادامه داد: آقایون چسب زخم.....

وقتی رد شد ، از صندلی روبرو جوانی نیشخند زنان رو به بقیه گفت: بابا از بس داروخانه به جای بقیه پولمون چسب زخم داده ،خونه مون پر شده از چسب زخم ! نمی دونیم چیکارش کنیم...هه .. والا...

بعضی ها به علامت تایید سر تکان دادند و بعضی مثل پیرمرد کنار پنجره سرشان در لاک خودشان بود.

اما بعداز کمی سکوت این پیرمرد بود که سرش را به آرامی بالا آورد و سخن گفت:

  ،، اینقدر زخمامون زیاده که نمیدونیم  این ها رو به کدوم زخممون بزنیم!!!!! ،،

حالا تقریبا همه به هر شکلی حرف پیرمرد را تایید میکردند و بعضی هم نفسشان را مثل آه بیرون میدادند.

همه این حرف دو پهلو را خوب می فهمیدند....

          

  م.ر.ندیم پور.          H877


۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۴ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

..(((دانایی موجب رنج است )))..

از خیلی وقت پیش تاکنون در دانشگاه سوربون فرانسه در کلاسهای تاریخ و جامعه شناسی  برای دانشجویان داستانی از حواشی انقلاب کبیرفرانسه تعریف می شده است که بسیار قابل تامل است:

می گویند در سلسله اعدامهای جریان انقلاب ، سه نفر که یکی وکیل ودیگری یک فرد روحانی ویک دانشمند(فیزیکدان) را پای گیوتین آوردند که بایستی اعدام میشدند.

ابتدا فرد روحانی پیش قدم شد .وقتی از او پرسیدند آیا تقاضای بخشش یا حرفی برای گفتن دارد یا نه، خیلی محکم گفت :

فقط خدا ، خدا ، خدا ....    جلاد طناب گیوتین را رها کرد وتیغه پایین آمد ولی در نزدیکی سر او متوقف شد!

مردمی که نظاره گر بودند فریاد زدند رهایش کنید به این وسیله خدا حرفش را زده اوبیگناه است. وبه این شکل روحانی راآزادکردند ورفت.

پس از آن به وکیل گفتند: اگر حرفی داری بگو.  او هم گفت: من مثل آن روحانی خدا را نمی شناسم.فقط میتوانم بگویم عدالت عدالت عدالت.  سرش را زیر گیوتین گذاشته وطناب را رها کردند ولی این بار هم تیغه در نزدیکی گردن وکیل متوقف شد و مردم فریاد زدند که رهایش کنید عدالت حرفش را زده است!  وبدین ترتیب وکیل هم آزاد شد.

پس از آن از دانشمند پرسیدند حرفی برای گفتن داری؟

دانشمند(فیزیکدان) گفت: من مثل آن روحانی خدا را نمی شناسم ومثل وکیل با عدالت آشنایی ندارم. فقط میتوانم بگویم علت گیر کردن تیغه گیوتین بخاطر وجود یک گره در طناب است که جلوی حرکت تیغه را میگیرد!

تیغه و طناب رابررسی کردند و پس از باز کردن گره ,  سر دانشمند را روی کُنده گذاشته وطناب را رها کردند وتیغه گیوتین پایین آمد و سرازبدن مرد دانشمند جدا کرد!!

 نتیجه اینکه : 

 گاهی باید زبان را نگه داشت وهرحقیقتی را بر زبان نیاورد

 ونیز چه فرجام تلخی دارند آنان که به گره ها اشاره میکنند!!


   

                 م.رندیم پور        h777

۲۴ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۲۲ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

سیاره جهنم !!!

 شاید این جهان،

  جهنم سیاره دیگری باشد...!!!

   آلدوس هاکسلی

۱۹ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۱ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

پیامکهای به ظاهرمذهبی ولی اسراییلی !

پیامکهای به ظاهر مذهبی ولی اسراییلی 


مثال :

ختم شش میلیون صلوات تقدیم به شیرخوار امام حسین...سهم شما شش صلوات و ارسال به شش عاشق حسینی.لطفا قطع کننده زنجیره نباشید...


مثال دوم:

تا پیام را دیدی هشت بار بگو یا ابوالفضل وبرای هشت نفر بفرست.همین الان خبر خوشی میشنوی و...


مثال سوم :

 ...نذر صلوات گرفتیم واسه امام ... 

سهم شما فلان اندازه اگر انجام نمیدهید خبرم کنید تامدیون نشوید...(و مثالهای دیگر)


نظر مراجع تقلید

🌺آیت الله صافی گلپایگانی:

به طور کلی این پیامها باید مدرک صحیح شرعی داشته باشد و در غیر این صورت ارسال آنها برای دیگران جایز نیست و باید از آنها جلوگیری شود.

🌺مقام معظم رهبری:               هیچکدام ازاین پیامها واقعیت واعتباری نداردوحرام است

🌺آیت الله مکارم شیرازی:

هیچکدام از این امور اعتباری ندارد و سزاوار است مردم به این کارها دامن نزنند...

🌺آیت الله موسوی اردبیلی:

اینگونه نوشته ها اعتبار ندارد.

🌺آیت الله سیدعزالدین حسینی زنجانی:

...انتشار بعضی از این پیامها موجب وهن شریعت و دین میشود و لذا جایز نیست و هیچگونه الزام شرعی هم در تکثیر متوجه دریافت کنندگان نیست

 قابل توجه اونایی که میگن واسه چند نفر بفرست تا حاجت بگیری . پس در جریان باش :


هنرى لیونر (فقیه دینى اسرائیل) : ما با طراحى پیامهاى فارسى و آوردن نام پیامبر و ائمه درپیامها مینویسیم آنرا براى ١٠ نفر بفرست تا معجزه ببینى !

با گذشت زمان مسلمانان میبینند خبرى از معجزه نیست پس آنرا خرافات تلقى کرده و اینگونه ایمانشان را کم کم ازدست میدهند

[ مردم باید از ارسال این پیامها خوددارى کنند تادشمنان نتوانند با توسل به اهل بیت دست به گسترش باورهاى خرافى و در نهایت سست کردن باورهاى دینى بزنند ]

منبع : سایت تبیان

Channel :@mojeakar

۱۲ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۱۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

تسلیت آتش نشان های فداکار

ت

۰۱ بهمن ۹۵ ، ۰۷:۰۸ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

... یک هاشمی و یک جای خالی پر نشدنی!...

               

دیروز در میان تشییع و بدرقه تحسین برانگیز مردم٬  مردی از بنیانگذاران انقلاب ایران در جایگاه ابدی اش جای گرفت که سرتاسر حیاتش در حال مبارزه سپری گشت و چند ویژگی برجسته داشت که او را از دیگران متمایز میساخت. دربین مشایعت کنندگان طیف های مختلفی از مردم وگرایشها و افراد با تفکرهای  متنوع حضور داشتند و حتی افراد کینه توز نسبت به او ٫ ریاکارانه  در این مراسم شرکت کرده بودند تا از قافله مردم عقب نمانند.

با این حال حضور گسترده مردم فهیم در تشییع جنازه مرحوم آیت الله اکبر هاشمی بهرمانی(رفسنجانی) درتهران٬  این مراسم را به دومین تشییع جنازه بزرگ تاریخی کشور(بعدازامام خمینی ره) تبدیل کرد. 

            

اینکه آقای رفسنجانی که بود و چه کرد و چگونه بود را  در رسانه ها زیاد خوانده و شنیده اید.اما اینجانب روی سخنم و بهانه نوشتار٬ یک نکته در مورد قضاوتهای افراد در باره او و سواستفاده از یک کلام امام خمینی ره ٫ درمورد ایشان میباشد. یعنی:«ملاک حال فعلی افراد است»

 عده ای مغرض شناخته شده برای تخریب شخصیت سیاسی و انقلابی ایشان ٫ از هر وسیله ای که توانستند استفاده کردند تا نشان دهند که ایشان از مردم و انقلاب و رهبری فاصله گرفته است.

 درحالی که به اعتراف تمام همدوره ای های ایشان ، مرحوم رفسنجانی کاملا مورد تایید افراد اصیل انقلابی و با وجود اینکه استراتژیست  وصاحب نظر بود ولی تابع وسرباز نظام ورهبری و در جبهه مردم ایران بود.

عده ای بعد ازخبر فوت ایشان با شایعاتی که طی سالها شنیده بودند ، نمی توانستند بین آن تصویر بدی که از او در ذهنشان داشتند با سیل پیامهای تسلیت و مراجعه طیف وسیعی از بزرگان نظام که  برای عرض تسلیت به جماران وبیت ایشان میرفتند، تحلیل درستی داشته باشند و دچار سردرگمی شده بودند.

از جمله دوست طلبه ای دارم که گیج شده بود و به او گفتم : < مگر ملاک حال فعلی افراد نیست؟

 ببین حال فعلی این مرحوم کاملا مشخص است.وقتی این سیل جمعیت مردم برای فوت و مشایعت او جمع شده اند ، نشان از حال فعلی  درست او دارد . مردم وبزرگان کشور که اشتباه نمی کنند. محال است با مردم باشی و تورا تنها بگذارند.

از این گذشته برای رفع تردیدهایت بد نیست بدانی یکی از کسانی که از اول خبر فوت ایشان تا حضور در جماران و حضوردربیت ایشان برای ابراز همدردی وتسلیت مداوم حاضر شده است، سردار بزرگ ایران حاج قاسم سلیمانی است!  کسی که باعث افتخار همه مردم و شناخته شده از لحاظ مواضع 

و عملکرد است و حتما به زعم شما ملاک حال فعلی او هم مورد تایید شماست!

حاج قاسم حتی بر سر پیکر آقای رفسنجانی در بیت ایشان حاضر شد وضمن تسلیت به همسر ایشان مقداری تربت ویک انگشتر عقیق زرد که از کربلا با خود آورده بود ، به ایشان داد که در هنگام تدفین استفاده شود و خود تا آخرین مراحل تشییع شرکت داشتند:

       

    

 اکنون باید گفت کسی مثل سردارسلیمانی وقتی اینگونه نسبت به مرحوم هاشمی ابراز همدردی و

غمگساری میکند، و شخصیت وعملکرد او جای هیچ مناقشه ای ندارد، باید متوجه شخصیت آقای هاشمی شده باشید. 

پس دوست من ، ملاک اصلی، حال فعلی میلیونها نفر مردمی است که جمعیت این کشور را تشکیل میدهند و به شخصیت هاشمی ادای احترام میکنند. ملاک، حال فعلی مردمی است که در تمام صحنه های حیاتی و تاریخی کشورشان حضور دارند  وخوب وبد  امور رامیفهمند و از خدمتکاران خود در هر عرصه ای تجلیل میکنند و انتخابشان در گرو هیچ دسته وحزب و شخص خاصی نیست. پس دوست من ملاک، حال فعلی همه مردم ایران است وهرکس درراستای خدمت به آنها حرکت کند ماندگار تاریخ خواهدشدو.....>

دوستمان در این لحظه کمی به فکر فرو رفت و بعد با گوشی اش  به کسی زنگ زد و گفت: همین الآن بدهید سر در مسجد یک بنر تسلیت اقای هاشمی را نصب کنند  و کمی هم حرف طرفش را قطع میکرد که می آیم وتوضیح میدهم.....

گاهی حقیقت خود را نشان میدهد و گاهی باید بدنبال آن بگردیم هر انسانی بجز معصوم ع  دارای اشتباهاتی در طول حیات خود میباشد. ولی مهم آن است که بپذیرد ودر صدد اصلاح آن برآید.

        

      

      

         

                                      م.ر.ندیم پور       21-10-95

۲۵ دی ۹۵ ، ۰۰:۲۴ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱
محمد رضا ندیم پور

.... عاقبت کار شیخ عطار ....

در زمانی که قوم  وحشی مغول به خراسان و نیشابور هجوم آورد و دست به کشتار زد، از جمله کسانی که به دست آنها اسیر شد شیخ فریدالدین عطار نیشابوری عارف بزرگ بود. 

مغولی ، اورا کشان کشان با خود می برد. کسی پیر فرزانه را شناخت وبه سرباز مغول گفت: هزار سکه طلا به تو میدهم او را به من واگذار.

شیخ به مغول گفت: ارزان نفروش که بیش از این می ارزم !

مغول او را با خود می گرداند تا بیشتر بفروشد. بیش از آنکه گشت و خسته بود تا کسی او را گفت : این پیر را به کیسه کاهی بیش از این نخرم !

شیخ مغول را گفت: بیش از این هم نمی ارزم !!

مغول خشمگین شد وسراز بدن پیر فرزانه جدا کرد....!

                                

۲۹ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۷ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

صلوات

۲۶ آذر ۹۵ ، ۱۱:۰۵ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

شهید عشق

 غازی به ره شهادت اندر تک و پوست

غافل که شهید عشق فاضل تر از اوست

در روز قیامت این بدان کی ماند؟

کاین کشته دشمن است و آن کشته دوست...

دراین هفته  عزیزانی چند که زوار و عاشقان اباعبدالله ع بودند و در حمله تروریستی در حله عراق به شهادت رسیدند را تشییع کردند و نیز پیکر زوار و عاشقان حضرت امام رضا ع  در حادثه تصادم قطار مسیر مشهد را.  روحشان شاد.

ونیز در ابتدای این هفته یکی از پیر غلامان و عاشقان صدیق سیدالشهدا ع  ، یعنی حاج علی شعیبی پدر شهید جلال شعیبی ، پس از یک چله نشینی در حالت کما بر روی تخت بیمارستان ، به دیدار حضرت حق شتافت و  بر سر سفره  معشوقش امام حسین ع  مهمان گردید.

بهانه این نوشتارخصوصیت فکری و رفتاری عاشقان اباعبدالله الحسین ع است.

مرحوم شعیبی بیش از نیم قرن از عمر نیکش را در برپایی مجالس روضه اهل بیت پیامبر ص و رسیدگی به امور خیریه سپری کرد. این پدر شهید عاشق واقعی امام حسین ع بود بطوریکه تمام امورزندگی اش  تحت الشعاع  عقیده اش قرار گرفته بود. ساده رفتار میکرد و کلامش ساده و عامیانه بود اما وقتی به امورشرعی میرسید سهل انگار نبود.خمس مالش را دقیق پرداخت میکرد و در هر مجلسی که بود درمورد غیبت نکردن تذکر میداد و زمانی که صحبت هیات میشد از دو ماه قبل بساطش را مهیا کرده بود و خودش هم موقع هیات ، مثل یک خادم دم درب می نشست و خوش آمد میگفت. 

آن مرحوم خانواده اش را هم باهمین فرهنگ رشد داده است و اکنون دنباله رو او در برپایی مجالس روضه سیدالشهدا ع می باشند.

بادقت که بنگریم متوجه میشویم که عشق به فرزندان مولا علی ع و بخصوص امام حسین ع ،  چنان عاشقانش را پرورش میدهد که غیر از دوست محبت دیگران را از دل بیرون میکنند و تا لحظه مرگ فقط از او دم میزنند.

دراین چندسال بسیار به زوار اباعبدالله ع حمله شده و بسیاری نیز شهید شده اند.اما هر روز بر تعداد زوار وعاشقانش اضافه میشود.اینها شهیدعشقند.شهید دوست.چون با نیت تولا و تبری قدم در این راه میگذارند از مخاطرات آن هم هراسی ندارند و بر عقیده شان ثابت و استوارند.

شاید اگر به امثال مرحوم شعیبی هم صد بار عمر دوباره دهند ، باز هم همین راه را می پویند تا رضایت دوست را بدست آورند و با همین عشق از این دنیا بروند. او پس از سکته شدید در حدود چهل روز به کما رفت تا با رسیدن ۲۸ماه صفر یعنی یکی دیگر از مجالس روضه اش با خیالی آسوده به دیدار دوست برود که معبودش اینگونه برایش پسندیده بود.

روحشان شاد..........                 م.ر.ندیم پور

..................................................................................

غازی=جهادگر راه خدا     تک و پو=تلاش و بالا و پایین رفتن


۱۱ آذر ۹۵ ، ۰۲:۲۹ ۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

یارسول الله ص

رحلت شهادت گونه رسول مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی ص  و شهادت کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی س  و امام رئوف حضرت امام رضا ع  را تسلیت و تعزیت عرض میکنیم.

۰۸ آذر ۹۵ ، ۰۶:۲۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

"بوی بد! " از مجموعه یادداشتهای "زیرپوست شهر".......

مثل هر صبح بیدار شد و دوش گرفت  و بعد از صبحانه ای بی میل و رغبت ، لباس پوشید وآماده رفتن شد. فکر اینکه امروز نقشه اش را در سوارشدن به مترو چگونه پیاده کند ، از شب قبل مشغولش کرده بود. 

دیروز عصر هنگام خروج از ایستگاه ، از غرفه عطر فروشی شیشه عطری کوچک خریده و برای امروز آماده کرده بود تا با آن به جنگِ بوهای آزار دهنده مسافران برود. از تذکر دادن خسته شده بود .تازه بعضی با پررویی به او گفته بودند که: خوب سوار مترو نشو! با تاکسی برو!

 - "واقعا غیر قابل تحمل شده اند! انگار حمام نمیروند. هفته به هفته لباس عوض نمی کنند! از بوی بدِ خودشان ناراحت نمیشوند به درک... لا اقل فکر بقیه را بکنند که چه گناهی کرده اند باید با آنها هم سفر بشوند! "

ایستگاه نزدیک خانه شان بود اما وسط مسیر و این یعنی اینکه باید در یک قطار شلوغ لابلای مسافران از دستگیره ها آویزان بشود. شیشه ها بسته و تهویه بی رمق توانِ  مقابله با تولید لحظه به لحظه بوی بد زیر بغل ها و بوی دهان هایی که  با هرتنفس هجومی از بوی سیگار و دندان خراب و... را روانه فضای واگن میکنند ، ندارد.

 یکبار دیگر شیشه عطر را در جیبش لمس کرد . دوباره سر و وضعش را در آیینه برانداز کرد و از خانه بیرون زد. فروشنده گفته بود اسانس آن مشابه عطر معروف"پورانوم" است و قوی و ماندگار.

 - خوب اگر مقداری از عطر را روی زمین خالی کنم بوی آن تمام واگن را میگیرد. البته شاید عده ای حساسیت داشته باشند. آنوقت چه؟ ... نه. هرچه باشد از آنهمه بوهای مسموم کننده که بهتر است!

خیابان و پیاده رو خلوت بود. خیلی زود به ایستگاه رسید .جلوی سکو هم خلوت بود.

همیشه از درگیری مستقیم وحشت داشت.فکر اینکه چه کاری در تلافی انجام میدهد خرسندش کرده بود.

قطار هم رسید وعجیب اینکه خیلی خلوت بود.سوارشد و روی یکی از صندلی ها نشست. صندلی! چیزی که اصلا گیرش نمی آمد.! نمی دانست چه شده. بهت زده ساعتش را نگاه کرد. درست بود. شش و چهل و پنج! 

 -  آقا.... آقا با شما هستم! چرا قطار امروز اینقدر خلوت است؟

 اما مرد جوان که هدفون در گوش خوابش برده بود جوابی نداد... کم کم عصبی شد. و فکر کرد پس آنهمه مردم کجا هستند؟ اصلا امروز بوی بد که نمیآید هیچ، در واگن خلوت بوی خوشی هم پیچیده است. پس نقشه امروز و شیشه عطر را چه کند؟ آنهمه افکار پریشان که خوابش را زایل کرده بود، چه نتیجه ای داشت؟ نکند من هنوز خوابم؟.... که صدای بلنگو بلند شد که:  "مسافرین محترمی که قصد تغییر مسیر را دارند باید در این ایستگاه قطار خود را عوض کنند. آدینه خوبی داشته باشید! "

 فکر کرد که چه شنیده... آدینه خوبی داشته باشید! ..آدینه خوبی داشته باشید!....  

 -وای امروز جمعه است؟ ... دوباره ساعتش رانگاه کرد . درست بود تقویم به لاتین جمعه را نشان میداد. 

پیرمردی هنگام ایستادن قطار بلندشد و آرام به سمت درب حرکت کرد و درحالیکه با دستمالی جلوی بینی ودهانش راگرفته بود گفت: " آره بابا جان امروز جمعه است.چرا داد میزنی؟ با عطر دوش گرفتی؟ خفه شدیم.نفس تنگی گرفتیم! " و از قطار پیاده شد.

  هنوز مبهوت بود. دوباره شیشه عطر را در جیبش لمس کرد. دستش خیس شد.تازه فهمید اینهمه بوی عطر از کجا می آمده است! 

 گیج و منفعل از قطار خارج شد.درحالیکه میگفت: " لعنت به این شیشه عطر های دست ساز که در و درپوش درست وحسابی ندارد. لعنت....."

                                            


                            

                     ازمجموعه یادداشتهای "زیر پوست شهر" اثر م.ر.ندیم پور  تیرماه 1390

۱۲ آبان ۹۵ ، ۰۲:۲۴ ۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

..... عاشورای امسال از لحاظ شمسی و قمری یکی است ! .....

 شهادت مولاناالحسین ابن علی ابن ابی طالب علیه السلام را تسلیت عرض میکنیم.

 امسال اهمیت عاشورا و منطبق شدن تاریخ آن از نظر هجری شمسی وهجری قمری بیشتر میباشد. 

 بسیاری از افراد علاقه مندند که بدانند معادل واقعه عاشورا به لحاظ تبدیل به هجری شمسی چه سالی و چه روزی میشود.

باید بگوئیم که اول محرم سال 61 هجری قمری ، مقارن با  اول اکتبر سال 680 میلادی  و یازدهم مهرماه سال 58 هجری شمسی بوده است.

 بنابراین عاشورای آن سال مقارن با چهارشنبه 10 اکتبر سال 680 میلادی و برابر با 21 مهرماه سال 59 هجری شمسی بوده است. 

از لحاظ قرار گرفتن ماه محرم در مهرماه ، هر33 یا 34 سال یکبار روی میدهد و تطبیق عاشورا (دهم محرم) با 21 مهرماه ، تقریبا هر 168 سال یکبار اتفاق میافتد.

                                    التماس دعا

۱۹ مهر ۹۵ ، ۲۲:۴۵ ۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

۱۰ توصیه نماینده آیت الله سیستانی به منبری‌ها در آستانه محرم.....

۱۰ توصیه نماینده آیت الله سیستانی به منبری‌ها در آستانه محرم

منبر حسینی نباید محل پرداختن به اختلافات در مذهب شیعه باشد زیرا بیم آن می رود درگیرشدن در این موضوعات اختلافی و تفرقه افکن، باعث شود تا جانبداری از یک طرف از سوی خطیب مطرح شود، یا باعث آشوب و اختلاف در میان شیعیان گردد. چنین رویکردی مخالف روح منبر حسینی است چرا که حسین چراغی است برای اتحاد و تجمع همگانی حول یک محور واحد.


۱-      تنوع موضوعات: هراجتماعی به موضوعات و مطالب مختلف در منبرهای ماه محرم نیاز دارد؛ مطالب تاریخی، علمی، معنوی وآموزشی مطالبی اند که باید در منابر توسط روحانیون آماده و برای عموم مردم تشریح شوند.

۲-      مبلغ و خطیب باید به خوبی آموزش دیده باشد و به طور مناسبی مطالعه کرده باشد؛ درحقیقت مبلغ باید با زمانه خود و شبهات آن آنچنان آشنا باشد که بتواند به آنها در هر حوزه ای پاسخی داشته باشد؛ یک خطیب توانا می بایست رفتارها و روش های متفاوت  مختلف در جامعه اکنون خود را به خوبی شناسایی کند؛ چرا که همین شناخت ها و درک از زمانه و جامعه اکنون است که می تواند مردم را گرد منابر امام حسین(ع) جمع کرده و همچنان روی رفتار و کردار آنان تاثیر عمیق داشته باشد.

۳-      یک خطیب می بایست در انتخاب آیات قرآن در سخنرانی های خود هوشیار باشد و روایات را در این ایام، از منابع و کتب معتبر تهیه کند.   یک مبلغ وظیفه دارد رخدادهای تاریخی را به درستی نقل کند چرا که هرگونه بی دقتی در این مورد باعث بی اعتمادی به منابر امام حسین (ع) در میان مخاطبان می شود.

۴- مبلغان باید مراقب باشند که در منابر امام حسین(ع) از بیان خواب و رویا و یا اتفاقات غیرواقعی و تصنعی خودداری کنند چرا که اینگونه سخنان، باعث از میان رفتن اعتبار منبر اهل بیت شده و منابر را تا حد یک تبلیغ رسانه ای کم اهمیت و کم ارزش، تنزل می دهد و چنین اتفاقی با سطح شعور و تفکر مخاطب این منابر اساسا تناسبی ندارد.

۵-   آمادگی کامل و  مناسب برای حضور درمنبر ابی عبدالله(ع) برای یک خطیب توانمند بدان معنا است که وی در مورد هر موضوعی که بیان می کند، آگاه و هوشیار باشد؛ مطالب را به خوبی دسته بندی کند؛ بیانی شیوا و رسا به کار گیرد و از کلمات گیرا و جذاب استفاده کند؛ چنین رویکرد آگاهانه ای می تواند باعث کشاندن مخاطب به منابر ابی عبدالله شود.

۶-  میراث اهل بیت(ع) سترگ است؛ اما تمام نوآوری و توانمندی یک مبلغ در انتخاب متون، روایات و احادیث مناسب با احوال همه اقشار مردم – فارغ از نژاد، فرهنگ، مذهب و سلایق مختلف- جلوه گر می شود؛ چنانکه خود اهل بیت(ع) می فرمایند چنانچه مردم زیبایی سخن ما را درک کنند، از ما پیروی می نمایند؛ این زیبایی در ارزش های انسانی نهفته است، همان ارزش هایی که انسان هایی را با مذاهب و پیشینه متفاوت و مغایر جذب می کند.

۷-   یکی از اصلی ترین وظایف خطیبان در منابر امام حسین(ع) پرداختن به مشکلات شایع مردم و البته ارائه راهکار برای حل آنها است؛ چرا که روا نیست خطیب تنها به مشکلات بپردازد و از ارائه راه حل اجتناب کند؛ برای یک خطیب مناسب نیست که تنها در مورد فروپاشی نهاد خانواده و یا شکاف نسل ها و یا طلاق در خانواده ها داد سخن راند و شکایت کند اما هیچ راهکار موثری برای حل آنها ارائه ندهد؛ چرا که چنین مباحثی قطعا بی فایده خواهد بود؛ در عوض یک خطیب توانا باید با متخصصان جامعه شناس و روانشناسان مشورت کند تا او نیز در مورد انواع مشکلات و معضلات اجتماعی و فرهنگی، حرف و راه حلی برای گفتن داشته باشد.

۸-      منبر حسینی نباید محل پرداختن به اختلافات در مذهب شیعه باشد زیرا بیم آن می رود درگیرشدن در این موضوعات اختلافی و تفرقه افکن، باعث شود تا جانبداری از یک طرف از سوی خطیب مطرح شود، یا باعث آشوب و اختلاف در میان شیعیان گردد. چنین رویکردی مخالف روح منبر حسینی است چرا که حسین چراغی است برای اتحاد و تجمع همگانی حول یک محور واحد.

۹-  ماه محرم و منابر حسینی زمان مناسبی است برای طرح موضوعات فقهی و تکرار احکام دینی مانند کسب و کار و معاملات؛ این احکام نیز باید با شیوه ای ساده و روشن برای مردم بیان شوند تا مورد استقبال آنان قرار گرفته و باعث گریز آنان از منابر نشود.

۱۰-  خطیبان محرم می بایست از هر فرصتی برای طرح اهمیت مرجعیت، حوزه های علمیه و پایگاه عالمان دینی بهره بگیرند؛ چرا که مرجعیت و علمای شیعه، نماد عظمت و شکوه مذهب شیعه اثنی عشری هستند.

۰۸ مهر ۹۵ ، ۲۱:۱۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

.... از یادداشتهای زیرپوست شهر: آهنگ غم

 پسرک خم شد و آکاردئون رنگ و رو رفته اش را از روی زمین برداشت. هنوز جای سیلی روی صورتش می سوخت. این دفعه را اشتباه کرده بود.!  ولی با چشمان خودش دیده بود که از درب پشتی تالار جعبه های  شیرینی و سبدهای میوه را به داخل می بردند. از کجا میدانست برای مجلس سوگواری است و کسی تحمل شنیدن صدای آهنگ شاد را ندارد! 

باخودش گفت: اگر میدانستم برایشان آهنگ سوزناک و غمناک میزدم. چیزی که خوب بلدم !"   چه اینکه همه این سالهای  بعدِ مرگ پدر و آوارگی را با غم و اندوه گذرانده بود.

 پس به راه افتاد و به یاد "مزارشریف" شان ، آهنگ محزون"ای نای جان" را نواخت و دور شد....!

          از مجموعه یادداشتهای"زیر پوست شهر" اثر  م. ر. ندیم پور   1386


                      

۲۰ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۵۴ ۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

""" شعری امید دهنده و خاطره خانم دکتر """

گاهی یک تصویر گویای هزاران کلمه است و گاهی یک بیت شعر میتواند بیانگر همه احساس  انسان یا جوابی پرمعنا به مخاطبان باشد و گاه همین یک بیت شعر دهان به دهان میگردد و در رهگذر زمان تبدیل به ضرب المثل و پندارِ جامعه میشود و مانند باوری نسل به نسل منتقل میگردد.

این دو بیت که می خوانید دو بیت اول غزل "در اوج آرزو" اثر ماندگار استاد هوشنگ ابتهاج است که بهانۀ  آوردن این ابیات را خواهم گفت و در انتها غزل کامل را هم خواهید خواند:

   بگذار تا  از این  شب دشوار بگذریم

  وانگه چه مژده ها که به بام سحر بریم

  رود رونده سینه و سر می زند به سنگ

  یعنی بیا که ره بگشائیم  و بگذریم...

 چندسال پیش برای انجام پروژه ای به کلینیک خانم روانپزشکی رفته بودم ، در حین کار متوجه شدم دکوراتوری که برای کار دعوت شده بود همین ابیات فوق را بزرگ و بر روی پارچه مخمل مشکی در آورده  و با حوصله حروف آن را بر روی دیوار نقره ای رنگ می چسباند(تصور کنید چقدر زیبا بود). خانم دکتر که علاقه مرا نسبت به شعر میدانست نظر مرا در مورد این کار جویا شد و من ضمن تحسین انتخاب شعر و کار هنرمندی که داشت کار میکرد از او پرسیدم: حالا چرا این دو بیت شعر ابتهاج را انتخاب کردید؟

که خاطره ای مربوط به چندماه قبل را برایم بیان کرد که جا دارد عینا آن را بازگو کنم.

خانم دکتر گفت: چند ماه پیش یک پسر جوانی که وقت قبلی هم نگرفته بود به مطب من می آید و با اصرار از منشی تقاضا میکند که منتظر بماند تا با من ملاقات و مشکلش را مطرح کند. در مدتی که من با بیماری در اتاقم مشاوره داشتم  آن جوان در اتاق انتظار چشمش به همین ابیات که بصورت تابلویی کوچک به دیوار نصب کرده بودیم وبه دلایل زیاد به آن اعتقاد داشتم، می افتد و مدتی طولانی غرق در تماشا و مرور آن میشود. منشی تعریف میکرد که دیده بود این جوان چگونه مات ومبهوتِ تابلو شده بود و چشم ازآن بر نمیداشت. برای او دیدن این قبیل افراد و حالاتشان عادی بود ولی حرکت بعدی آن جوان غیر عادی بود. وی پس از خیره شدن طولانی به اشعار تابلو به یکباره به خود آمده و به منشی میگوید: من میروم.!  منشی میپرسد:چرا؟ شما که هنوز ویزیت نشده اید! پس آن همه اصرار برای چه بود؟ که جوان میگوید: من با همین اشعار جوابم را گرفتم و فهمیدم که چه باید بکنم.!

 حدود دو هفته پیش همان جوان با یک گلدان گل به مطبم آمد و تعریف کرد که چگونه پس از شکستهای بسیار و ناامیدی از ادامه زندگی با توصیه ی یکی از آشنایانش به مطب من می آید در حالیکه این کار را هم بیهوده میدانسته و خسته از همه ناکامی ها فقط به عنوان فرصتی برای درد دل به این ملاقات نگاه میکرده است. تا اینکه چشمش به این اشعار می افتد و با تفکر در سادگی شعر وپیام پرمعنایش ، بارقه های امید دهنده در این شعر را میابد و به خود آمده و تصمیم به شروعی دیگر میگیرد ومطب را ترک میکند و با اعتماد به نفسی احیا شده گام در جهت جبران مافات می گذارد و اتفاقا موفق هم میشود و ......

 "خانم دکتر اضافه کرد: من خودم به این قبیل اشعار فقط به عنوان شعر نگاه نمیکنم بلکه گاهی یک بیت شعر خوب میتواند دنیایی از رمز ورازها وراهکاری برای عبور از مشکلات و رسیدن به موفقیت ها باشد و کارِ چند جلسه مشاوره در شغل مرا هم انجام دهد مانند همین موردی که گفتم. بنا براین تصمیم گرفتم در بازسازی و توسعه ی مطب به کلینیک روانپزشکی ، برای دکور اتاق انتظار  به این شکل عمل کنم و این شعر را که خودم هم از آن انرژی میگیرم شعار اصلی این مکان قرار دهم و ...   "

حال که بهانه پست جدید وبلاگ را خواندید غزل کامل استاد هوشنگ ابتهاج به نام" در اوج آرزو" را خدمتتان ارائه میکنم:         م.ر. ندیم پور     h771

                                         ............................

در اوج آرزو

بگذار تا ازین شب دشوار بگذریم

وانگه چه مژده ها که به بام سحر بریم

رود رونده سینه و سر می زند به سنگ

 یعنی بیا که ره بگشاییم و بگذریم 

لعلی چکیده از دل ما بود و یاوه گشت 

 خون می خوریم باز که بازش بپروریم

ای روشن از جمال تو ایینه ی خیال 

 بنمای رخ که در نظرت نیز بنگریم 

 دریاب بال خسته ی جویندگان که ما 

 در اوج آرزو به هوای تو می پریم 

 پیمان شکن به راه ضلالت سپرده به 

 ما جز طریق عهد و وفای تو نسپریم 

 آن روز خوش کجاست که از طالع بلند 

بر هر کرانه پرتو مهرش بگستریم 

 بی روشنی پدید نیاید بهای دُر

 در ظلمت زمانه که داند چه گوهریم 

 آن لعل را که خاتم خورشید نقش اوست 

 دستی به خون دل ببریم و بر آوریم 

 ماییم "سایه" کز تک این دره ی کبود 

 خورشید را به قله ی زرفام می بریم       هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

۲۶ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۳۷ ۱۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

.... تبریک .....

ولادت با سعادت حضرت امام رضا علیه السلام را تبریک وشادباش عرض میکنیم.

۲۳ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۴۸ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

..... به نمرات 19 و20 فرزندتان اعتماد نکنید! اصلا به هیچ چیز اعتماد نکنید!!.......

به گزارش خبرآنلاین، شیرزاد عبدالهی نوشت:
 
  بیش از 48 درصد دانش آموزان اجبارا باید در شاخه های کاردانش و فنی و حرفه ای تحصیل کنند


 اعتراضات اخیر دانش آموزان کلاس نهم و اولیای آنها نهایتا به عقب نشینی محدود ستاد هدایت تحصیلی منجر شد و  مسئولان آموزش و پرورش پذیرفتند که دانش آموزان را نباید به صورت اجباری به رشته کاردانش و فنی - حرفه ای بفرستند.  مسئولان رسما اعلام کردند که نمرات دوره اول متوسطه حبابدار است. سخنان جنجالی چندی پیش مدیرکل سابق شهر  تهران در باره سیستم امتحانات و لو رفتن سوالات امتحانی، گفت و گوهایی را در فضاهای مجازی و واقعی برانگیخت. البته  دلایل متفاوتی برای این بی اعتباری اعلام شد اما نتیجه یک چیز است : به نمره 19 و 20 بچه هایتان اعتماد نکنید. این نمره  ها واقعی نیستند. زمانی مدرسه دولتی خوب معنا داشت. زمانی نمره اعتبار داشت. حالا خانواده ها دربه در دنبال مدرسه  دولتی خوب می گردند و نمره هم بی اعتبار شده است.

 در کتاب های دبستان داستانی بود که دامداری آب در شیر می کرد و به مردم می فروخت. یک روز سیل آمد و گوسفندان او  را برد. دامدار از چوپان پرسیدکه این سیل از کجا آمد؟ چوپان به او گفت این همان آب هایی است که توی شیر می ریختی!  اظهار نظر مقامات آموزش و پرورش در باره نمره و امتحانات مانند سخن این چوپان است. مانند اعتراف زرگری است که بگوید،  طلایش را بامس مخلوط کرده است و عیار ندارد. مثل حرف صرافی است که بگوید نیمی از دلارهایش تقلبی است. در  گذشته معلمان می گفتند : "امتحان ناموس مدرسه است." اما حالا برخی مدیران مدارس جلوی چشم مسئولان اداری  برای بالابردن آمار قبولی، به معلمان فشار می آورند. برخی از مدیران هم که جسورترند خودشان در لیستها دست می برند.  برخی از دبیران هم نمره فروشی می کنند. برخی مدیران ستادی هم تماشا می کنند.

 زمانی نمره 20 اعتبار داشت. حتی بعضی معلمها به هیچ دانش اموزی 20 نمی دادند. اما حالا بچه های با معدل 19  راهنمایی سابق و متوسطه اول فعلی،در سال اول نظری مثل برگ خزان می ریزند و نهایتا راهی مراکز کاردانش می شوند و  امروز 80 درصد بچه های سوم متوسطه اول با در دست داشتن کارنامه های با معدل 18 و 19 و 20 با مسئولان هدایت  تحصیلی چانه می زنند که در شاخه نظری ثبت نام کنند. مدیر یک مدرسه می گوید: "دانش آموز با معدل زیر 19 را حتی  برای رشته علوم انسانی ثبت نام نمی کنم." آموزش و پرورش، بچه ها را یک ضرب با معدل های حبابدار تا کلاس نهم بالا  می آورد . در پایان تحصیلات عمومی (نهم )، مسئولان قلم بطلان بر کارنامه 9 ساله مجموعه وزارتخانه می کشند و اعلام  می کنند که نمره امتحانی و معدل اعتبار ندارد و مثل بورس تهران در دوره تورم ، "حبابدار" است.
 

 هفته گذشته معلوم شد که دانش آموزان سال سوم متوسطه اول (کلاس نهم )، که اول مهر ماه 95 وارد مقطع دوم متوسطه  می شوند در چه شاخه ای و رشته ای مجاز به ثبت نام هستند. تحصیلات دوره دوم متوسطه، نیمه تخصصی است و جهت  گیری شغلی آینده دانش آموزان را مشخص می کند. اما شیوه هدایت تحصیلی امسال ، اعتراض تعدادی از اولیا و دانش  آموزان را برانگیخت.درفرم های هدایت تحصیلی، 35درصد امتیازات به سوابق‌تحصیلی دانش‌آموز یعنی نمرات سه سال  متوسطه‌ اول تعلق می‌گیرد و ۶۵ درصد دیگر به بررسی‌های مشاوره‌ای که شامل شش بخش: نظر خود دانش‌آموز(۱۰%)،  نظر اولیای او (۵%)، نظر دبیران (۱۰%) و نظر مشاور (۱۰%) به علاوه‌ نمرات آزمون‌ سنجش استعداد (۱۵%) و آزمون‌  رغبت‌سنج (۱۵%) تعلق می گیرد.


 همه چیز روی کاغذ و در تئوری خوب و علمی است اما اجرای بد و بدون مقدمه طرح حتی داد مشاوران هم در آورده است.  برخی مشاوران مدارس، آزمون سنجش استعداد و آزمون رغبت سنج کنونی را فاقد روایی و اعتبار مناسب می دانند و از  قبل هشدار داده بودند که سهم کم نمرات دانش آموزان، باعث ایجاد نارضایتی دانش آموزان و اولیا می شود. استدلال آنها  این بودکه "اعتبار نمره در شرایط فعلی از بقیه فاکتورها بیشتر است." یک مشاور مدرسه پسرانه می گوید : "مهمترین  اشکالی که به طرح وارد هست بلاتکلیفی کارمندان، مدیران و مشاوران مدارس، اولیا و از همه مهمتر خود دانش آموزان  است." او با اشاره آمار بالای خودکشی در بین نوجوانان می گوید : "سنین نوجوانی بسیار حساس است و احتمال دچار  شدن بچه ها به آسیب های شدید روحی و در کنارش دست زدن به حرکات نامعقول و آسیب زا (خدای ناکرده تا حد  خودکشی) بسیار بالاست."

 اولیا می پرسند اصولا آموزش و پرورش به چه حقی می تواند دانش آموزی را ملزم به تحصیل درشاخه و رشته خاصی کندو  مسیر شغلی آینده او را به رغم نظر دانش آموز و خانواده اش تعیین کند؟ حالا آموزش و پرورش یک گام عقب نشسته و می  گوید اجباری در کار نیست اما همچنان برخی مدیران اصرار می ورزند که سهمیه بندی راباید برای تحقق اقتصاد مقاومتی و  اجرای سیاستهای اشتغال و پیاده کردن سند تحول و... اجرا کنیم. به گفته کفاش معاون پرورشی، وزیرآموزش و پرورش اجازه  داده تا در مناطقی که ستاد هدایت تحصیلی با مشکل مواجه است، انعطاف‌هایی درنظر گرفته شود و به این مناطق اجازه  دهند تا چند کلاس را در رشته‌های خاص ایجاد کنند.
 

 نمره در دوره اول متوسطه و به عبارتی دوره راهنمایی سابق کاملا بی اعتبار شده است. به گفته برخی مسئولان بیش از  80 درصد دانش آموزان دوره اول متوسطه معدل 18 به بالا دارند. ابوالفضل رحمانی مسئول مشاوره شهر تهران می گوید:  "طبق تجربه، نمرات داش‌آموزان در دوره‌ اول متوسطه دارای حباب است" او افزود: دانش‌آموزان پس از ورود به متوسطه دوم با  افت شدید تحصیلی روبرو می‌شوند. تا همین سال گذشته و براساس شیوه‌ سابق هدایت‌تحصیلی، درصدی از دانش‌آموزان  پس از ورود به شاخه‌ نظری و کسب نمرات ضعیف مجبور به تغییر رشته می‌شدند که این باعث سرخوردگی و کاهش اعتماد  به نفس دانش‌آموز حتی برای ادامه تحصیل در رشته‌های متناسب با توانایی‌اش می‌شد."
 
 او اضافه می کند: "دانش‌آموز با معدل ۲۰ تنها ۳۵٪ امتیاز از هدایت تحصیلی را کسب کرده است."
 به گفته برخی از اولیا دانش آموزانی با معدل 20 به شاخه کاردانش هدایت شده اند و دانش آموزی با معدل 13 اولویت اولش  رشته ریاضی است. پاسخ مسئولان این است : "منطقه به منطقه فرق می کند!" معلوم نیست وقتی که به اعتراف  مسئولان نمره و معدل تا این حد بی اعتبار است، چرا نمره را معیار ارتقا به کلاس بالاتر قرار داده اند ؟ دانشگاه ها و سازمان  سنجش وزارت علوم با چه اعتباری نمرات دانش آموزان در دوره متوسطه دوم را تا 35 درصد در گزینش دانش آموز اثرگذار کرده  اند ؟ وقتی یک مدیر آموزش و پرورش رسما نمره را حبابدار اعلام می کند چگونه می تواند اعتماد اولیا را به سایر شاخص  های هدایت تحصیلی جلب کند ؟

 چگونه می توان اثبات کرد که آزمون رغبت و آزمون سنجش استعداد و نظر دبیران و مشاور و حتی نظر خود دانش آموز فاقد  حباب است؟ چگونه می توان اولیا را قانع کرد که به نظر مشاور و نظر دبیر اعتماد کنند؟ مدیران آموزش و پرورش با اعتراف به  بی اعتباری نمره معدل ، کل پروسه هدایت تحصیلی و حتی تاثیر 35 درصدی معدل داوطلبان در گزینش دانشجو را بی اعتبار  کرده اند.

 مدیر مدرسه ای به درستی می گفت : " تورم در رشته تجربی دختران و ریاضی پسران یک نوع اسراف منابع انسانی  است،یک خیاط ماهر و یک آشپز خلاق ، درامدش از یه مهندس متوسط خیلی بالاتر است." این حرف به طورکلی حرف  درستی است . اما آیا فضای مراکز کاردانش اجازه می دهد یک کودک علاقمند به آشپزی، اهداف شغلی خود را تعقیب کند؟  آیا امکانات کافی و مربیان ورزیده در هنرستانها و مراکز کاردانش وجود دارد؟ آیا فضای اخلاقی و رفتاری حاکم بر این مراکز ،  چنین زمینه ای را فراهم می کند؟ فراوانی آسیب های اجتماعی و رفتارهای ناهنجار در این مراکز به نوجوان این فرصت را  می دهد که اصلا به آشپزی و خیاطی فکر کند؟ به گفته برخی هنرآموزان، 90 درصد وقت هنرآموز صرف مسایل حاشیه ای در  کلاس و کارگاه می شود.

 اداره مشاوره تحصیلی مناطق که عهده دار هدایت تحصیلی دانش آموزان است زیر مجموعه معاونت پرورشی وزارتخانه  است. مدیران آموزش و پرورش اصرار دارند که دانش آموزان در انتخاب رشته تحصیلی اجباری ندارند و به عبارتی آموزش و  پرورش به زور کسی را به رشته کاردانش نمی فرستد.اما در عین حال بر اجرای روش خود تاکید دارند. مسعود شکوهی  مدیرکل امور تربیتی و مشاوره وزارت آموزش و پرورش در پاسخ به پرسشی پیرامون نحوه رسیدگی به اعتراضات دانش آموزان  می گوید: "قرار بر این شده است تا دانش آموزانی که به نتایج هدایت تحصیلی معترض هستندبه منظور بررسی و حل  مشکل خود به کمیته‌های هدایت تحصیلی مستقر در مناطق آموزش و پرورش مراجعه کنند." آیا اعتراضات دانش آموزان  نتیجه می دهد ؟

 حمید رضا کفاش معاون پرورشی وزیر آموزش و پرورش با اشاره به جلسه روز سه شنبه 5 تیرماه وزیرآموزش و پرورش با  اعضای کمیسیون آموزش مجلس گفت: "چنانچه دانش آموزان یا خانواده‌های آنان در فرایند هدایت تحصیلی با مشکلی مواجه شده باشند می توانند برای بررسی و حل مشکل خود به کمیته‌های هدایت تحصیلی مستقر در مناطق آموزش و  پرورش مراجعه کنند." با این حال تاکید کرد : "هدایت تحصیلی دانش آموزان بر اساس یک فرایند صد امتیازی که در آن تمام  جنبه های تحصیلی ، استعداد و رغبت و تمایل دانش آموزان و نظرات اولیاء، معلمان و مشاوران در آن لحاظ شده است انجام  می شود." اما نکته کلیدی سخنان معاون پرورشی این بود که "هدایت تحصیلی بر اساس سیاست توزیع متوازن رشته‌های  تحصیلی صورت می گیرد."

 معنای دقیق توزیع متوازن، تعیین سهمیه شاخه ها و رشته ها از پیش توسط مسئولان آموزش و پرورش است. سهم شاخه  کاردانش 28 درصد، فنی ‌و حرفه‌ای 20.26 درصد و سهم شاخه نظری 51.74 درصد تعیین ‌شده است. به عبارتی نیمی از  دانش آموزان باید دنبال یاد گرفتن حرفه ای برای ورود به بازارکار اشباع شده به عنوان کارگر ماهر باشند. پرسش این است که  معیار این سهمیه بندی چیست؟ مصطفی آذرکیش مدیرکل دفتر آموزش‌های کاردانش وزارت آموزش‌وپرورش می گوید :  "قانون تکلیف کرده است که برقراری توازن در رشته‌های مختلف باید انجام شود." وی در ادامه به بند 2 سیاست‌های کلی  اشتغال ابلاغی مقام معظم رهبری، بندهایی از سند تحول بنیادین و ماده 19 قانون برنامه پنجم توسعه و بند 76  سیاست‌های اقتصاد مقاومتی، به عنوان تکالیف قانونی برای سهمیه بندی دانش اموزان تاکید می کند.

 وقتی آموزش و پرورش به دانش آموزی که خود و خانواده اش تمایل دارند در رشته تجربی تحصیل کند، بر اساس معیارهای  رسمی تکلیف می کنند که به شاخه کاردانش برود، موظف است که فضا، امکانات و نیروی انسانی مناسب برای مهارت  آموزی و صیانت و حفاظت از این کودک را در محیط جدید فراهم کند.در همان بند 2 سیاست‌های کلی اشتغال ابلاغی مقام  معظم رهبری که این مسئول به آن استناد کرده بود ، بر "جلب همکاری بنگاه های اقتصادی جهت استفاده از ظرفیت آنها  برای مهارت آموزی" تاکید شده است. آیا آموزش و پرورش به این بخش از تکالیف هم عمل کرده و می کند؟ اینکه دانش  آموزان را از شاخه نظری به فنی - حرفه ای و کاردانش هدایت کنیم، به تنهایی کافی نیست. باید شرایط حرفه آموزی را هم  در هنرستانها و مراکز کاردانش فراهم کنیم و گرنه نوعی از سربازکردن دانش آموزان است. به جای اجبار باید رغبت ایجاد کرد.

.......................................................................................................................................................

۲۰ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۱۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

خواهی که شود دل تو چون آئینه ...

یادش بخیر و خدایش رحمت کند ، پیر فرزانه ای بود که همیشه ذکر لبش این ابیات بود و تا بود به آن عمل می کرد:


 خواهی که شود دل تو چون آیینه
 دَه  چیز برون کن ز درون  سینه
 حرص و حسد و بخل و حرام و غیبت
 کبر و غضب و رِیب و ریا و کینه
 که البته اصل رباعی از خاقانی است با پس و پیش شدن لغات بیت دوم ، که مهم معنا و مفهوم شعر است:    خواهی که شود دل تو چون آیینه
            ده چیز برون کن از درون سینه
            حرص و دغل و بخل و حرام وغیبت
            بغض و حسد و کبر و ریا و کینه

    باشد که ما هم بدان عمل کنیم.
۰۹ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۵۴ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

خدا از زبان ملا صدرا

خدا از زبان ملاصدرا

                          

ملاصدرا می گوید:


خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟
"آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟

                 باتشکرازآقامجید   منبع وبلاگ:ismqrn.blogfa.com

۰۲ مرداد ۹۵ ، ۰۱:۵۱ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

مقایسه بی حاصل

این آگهی رو ببینید:

                                          
یکی از ده ها آگهی قدیمی که از آرشیو مجلات قدیمی به فضای مجازی راه پیدا کرده و دیده میشود.  جدا از تاریخ و مبلغ ناچیز پیشنهادی در این آگهی که در خیلیها و مقایسه با هزینه های امروز ، آه از سینه بیرون میکشد، نکاتی قابل توجه را بیان میکنیم.
  - در این قبیل آگهی ها هزینه شام وشیرینی ومیوه به عهده داماد بود.
 - این آگهی ها اغلب در فصول سرد سال و بی رونقی باغها بود.
 - عمده مرفهین در هتلها و باغهای زیبا عروسی میگرفتند و طبقه متوسط و پائینتر بسته به استطاعت و نوع عروسی و نوع میهمانها و سنتها در باغهای شخصی و معدود تالارهای داخل تهران وبسیاری در خودِ چلوکبابی ها ورستورانها و منازلشان عروسی را برگزار میکردند.
 - این آگهی ها به رواج تشریفات و تجملات در عروسیها بیشتر دامن میزد خصوصا که با چشم وهم چشمی های رایج بین مردم عجین شده بود.
 - پشتِ این آگهی ها سرمایه گزاران و اسپانسرهایی وجود داشتند که ضوابط خاص خودشان را دیکته میکردند(از جمله بی حجاب بودن عروس و مهمانهاو...). 
 در آنزمان در مقایسه با دستمزد روزانه یک کارگرعادی(55ریال) یک کارگر صنعت نفت(120ریال) ویزیت یک پزشک عمومی(65ریال) یک ناهار دیزی کامل(20ریال)و.... ، 
 هزینه پیشنهادی در این آگهی ها قابل توجه بوده است و صد البته با تورم و بی ثباتی قیمتها در این زمانه قابل قیاس نیست. سخت شدن ازدواج ها و هزینه اجاره مسکن و بیکاری و تورم حال درستی برای جوانان باقی نمیگذارد و دیدن این قبیل آگهی های قدیمی فقط حسرتشان را بیشتر میکند.
 بهانه این نوشتار جوابی بود به چند دوست خودم که این عکسهای قدیمی را نشانم داده و به شکلی نوستالژیک یاد قدیم میکردند.
            م.ر.ندیم پور                h545
۱۶ تیر ۹۵ ، ۱۸:۴۰ ۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور