پارک شهر parkeshahr

سایت فرهنگی ، ادبی،اجتماعی ................ "روزمره گی آفت است. سعی کنیم هر روز یک کلمه جدید بیاموزیم."

عوارض امواج رادیویی. چندنکته

🔔🔔🔔عوارض امواج رادیویی


چند نکته:


متاسفانه با ورود تکنولوژی 5G  و ارتقاء عملکردهای آنتنهای فرستنده و گوشیهای موبایل ، و نیز مودم های اینترنت وای فای( مودم بیسیم که همه استفاده میکنند) قدرت نفوذ امواج الکترو مغناطیس به بافتهای زنده بیشتر شده و درآینده نزدیک شاهد زودتر زرد شدن برگ درختان و ناهنجاری در رشد آنها و کودکان و بروز انواع بیماریهای بیرون و درون بافتی در بدن مردم خواهیم بود.


ارتباطات سریعتر به قیمت پذیرش بیماریهایی که قبلا انسان تجربه نکرده و نیز کوتاه شدن عمر است. 

 چند راهکاربرای کمترکردن اثرات امواج الکترو مغناطیس بر بافتهای زنده انسانی و جانوری از طرف نهادهای بهداشتی ارائه شده است :

۱- همانطور که برای اشیاء منزلتان جایی درنظر گرفته اید ، برای گوشی موبایلتان هم جایی در نظر بگیرید که دورتر از محل استراحت روزانه باشد( درصورت زنگ خوردن ازجایتان برمی خیزید و به آن جواب میدهید و از یکجا نشستن هم پرهیز میشود)

۲- شبها نیز از بدنتان دور نگهدارید و اگر ضرورتی ندارد تا ساعات اولیه صبح گاهی آن را در حالت پرواز بگذارید.

درطول روز اگر مجبور هستید در جیب لباستان بگذارید( که اغلب مجبورید😉 ) محل آنرا به تناوب عوض کنید. جوانتر ها و همه آنها که نگران عوارض ناباروری هستند بیشتر رعایت کنند!

۳- تا آنجا که ممکن است از هندزفری سیم دار یا بلوتوث برای مکالمه استفاده و از مجاورت گوشی با جمجمه برای مدت طولانی اجتناب کنید.

۴- هنگام اینترنت گردی زیاد در دستانتان نگیرید و آنرا در سطح صاف قرار داده یا از استند رومیزی استفاده نمایید.

۵- حتی الامکان از گوشی یا تبلت فاقد سیمکارت برای بچه ها استفاده نمایید( استفاده از وای فای مودم منزل در تایم کوتاه و متناوب با استراحت توصیه میشود)

۶- درمورد مودمهای خانگی دارای قابلیت وایرلس و بیسیم ، نیز رعایت این نکات از جمله قرار دادن درمحل دوراز خواب خود توصیه اکید میشود. البته تأکید بر خاموش کردن شبانه مودم اینترنت است تا به بدن خود در زمان استراحت فرصت ریکاوری و سلول سازی را بدهیدو از سردردهای دوره ای ناشی از نفوذ امواج درامان بمانید. خاموش کردن مودم در ساعات پایانی شب و موقع استراحت بهتراست با همکاری همه همسایگان در یک مجتمع باشد تا اثر بخشی آن برای ساکنان بهتر گردد.

۷- موارد توصیه ای دیگری هم هست که در این مجال نمی گنجد ، اما به توصیه پزشکان ، نوشیدن آب و مایعات بیشتر ، استفاده از قهوه و کافئین به اندازه ، استفاده از میوه و قارچ و سبزیجات تازه حاوی آنتی اکسیدانها و مصرف روزانه ۱۵۰ تا ۲۰۰ میل ویتامین c  و نیز شیر کم چرب و .... در بالا بردن توان بدن در مقابله با اثرات امواج مضر سهم بسزایی دارد. ما در دوره های آموزشی تجهیزات مخابراتی پاناسونیک ، یک مدرس ژاپنی داشتیم که میگفت: تکنولوژی های مخابراتی و ارتباطی در کشورهای جهان سوم زودتر از تامین زیرساختهای اساسی مردمشان به بهره برداری میرسد( یعنی در یک شهرستان کوچک قبل از تامین آب آشامیدنی مورد نیاز ، دکل ها و تجهیزات موبایل و ارتباطی و گوشی ها نصب میشود) به عبارتی اولویت ها برعکس است و چون دراین کشور ها متولی و مرجع قانون گذار مدیریت استاندارد ارتباطات رادیویی وجود ندارد ، این تکنولوژی ها با حداقل ایمنی جمعیتی و محیط زیستی به بهره برداری میرسد!!!!😔😔😔

درپایان لطیفه مرتبط با عرایض بالا و حال و هوای اینروزهای انتخاباتی عرض میکنم که : طرف رفته بود به شهرستان کوچکی و به مردم گفت: نیازتان را بگویید تا وقتی انتخاب شدم آنرا برآورده کنم، اولویتتان چیست؟ مردم گفتند لطفا آب بهداشتی برایمان فراهم کنید ما اینجا آب آشامیدنی درستی نداریم و تاکیدشان همان بود. آن شخص موبایلش را درآورد و تماس گرفت و چندتوصیه کرد و بعد رو به مردم آنجا گفت: الآن هماهنگ کردم. گفتند به محض انتخاب شدنم این پروژه افتتاح میشود و شما هم به خواسته تان میرسید. فقط یادتان باشد به من رای بدهید. خواسته دیگرتان چیست؟ آنها هم باهمان سادگی گفتند مشکل دیگرمان این است که اینجا موبایل آنتن دهی ندارد!!!!!😄😄😄😄😄

 شادباشید.🌸

محمدرضا ندیم پور ۱۴۰۰٫۲٫۲۵

۲۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۶:۳۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

شهادت مولا علی ع در شب قدر

 در وقت تردد ملائک به زمین

 هنگام حضور نوح و جبریل امین

این پیکر مرتضی علی بود که رفت

بردست تنی چند ز اصحاب یقین...


سروده:  م. ر. ندیم پور

۱۴ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۴:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

تبریک سال نو .... سال ۱۴۰۰

🌸🌹🌸🌹🌸🌱🌱🌹🌸🌹🌸🌱🌱🌹🌸


اکنون که جهان گشت و رسیدیم به نوروز

باید که  فراموش کنیم  محنت  دیروز


اندیشه  نداریم  ز  دشواری فردا

دل را  بسپاریم  به رخداده امروز


هم نیک به اندیشه و گفتار و به کردار

گر  ما  بگراییم   شود عید  به هر روز


اینک  چه کنی  آرزوی نیک ،، ندیما،،

ایام  به کام  همه  و طالع پیروز ...


سال نو ۱۴۰۰ خورشیدی ،  بر همه هموطنان و پارسی زبانان عزیزم  فرخنده و خجسته باد.

 ارادتمند: محمدرضا ندیم پور  💞🦋💞



۰۲ فروردين ۰۰ ، ۱۷:۴۶ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

مصائب حاجی !


     🌒 مصائب حاجی ! 


✍️ محمد حسین کریمی پور در کانال تلگرامی خود نوشت:


👈دیشب خواب دیدم قیامت است ونوبت حساب من رسیده.کارم را بلدبودم . گفتم: ”من اهل زیارت وارث بوده ام. نَبایَست یه فرقی با این جماعت بکنم؟” گفتند آیادوست داری تو را باهمین زیارت شریف،بسنجیم؟گل از گلم شکفت :”  اوس کریم! ناز شستت! این دنیا هم حاجیت، افتاد تو خط ویژه!”


🌾 گفتند با کدام فراز زیارت تو را بسنجیم؟ الله بختکی دستم را گذاشتم یک جای صفحه و‌ خواندم:..وَلَعَنَ اللهُ اُمَةً سَمِعت بِذلک فَرَضِیَت به".گفتند معنایش را می فهمی؟ جواب دادم: “بعـله! پیر غلام هیأت ایم. اَلبَت می فـهمم. اعلام برائت ازاوناییه که درکربلا نبودن،اما وقتی قصه ظلم برحسین (ع) رو شنفتن، قلبا راضی بودن.


🌾” پرسیدند چـه تقـصیر داشته اند وقتی تابع شیوخ و فـقیهان و قضات بنی امیه بودندکه بینشان اصحاب و‌تابعین هم بود؟ گفتم:“اینابهونه س! پس حجت عقل را واس چی به آدم دادن؟ “ گفتند درست فهمیده ای. با همین قاعده تو را می سنجیم. قند توی دلم آب شد. یک عمر پا منبری گری جواب داد و‌ خوب پیششان در آمده بودم‌.عرض کردم :”سلّمنا، برو ‌بریم!”


🌾تصویر زنده ای نشان دادند.سال ۵۹ درحلقه رفقای مسجد،یکی ازبچه ها مدعی بودخلخالی فلان هم محلی رابیگناه کشته واموالش رامصادره کرده و‌ زن و‌ دو طفلش، لنگ‌ نان شب اند.  مقتول را نمی شناختم امـا مثل همیشه حـرف آخر را من زدم: “انقلاب همینه. حکم قاضی شرع، حکم خداس. حقش بوده. مـام نَبایَست پشت تیر و طائفـه ضد انقـلاب در آییم". برق از چشم ملک‌ محاسب جست و‌ رویش سیاه شد. نه گذاشت و نه برداشت و‌ مشارکت در قتل  و غصب را پایم نوشت. آمـدم کـولی بازی در آورم، چنان اخـم مـوحشی کرد که زبانم بند آمد. 


🌾تا آمدم بجنبم، کلی سند ازحرکات،اعتقادات وافاضاتم دردنیا پخش کردند. در خون و‌ مال و‌ آبروی یک جمـاعت غـالبا غـریبه  و‌ ندرتا آشنا گرفتار شدم. در یک خروار اعدام و‌ ترور و‌ مصادره و‌شکنجه و آزار و غـارت و فساد و‌ هتک آبرو‌ و‌ اکل مال غیر،  پایم بند بود. از کتک خورهای اول انقـلاب تا  زندانیان له شده  تا سبزولک های لت و‌پارفتنه ۸۸ تا یک مشت زن و‌بچه پاپتی عرب خارجی علیه من ادعـای قتل و‌ خشونت داشتند. منی که در عمرم دست روی کسی بلند نکرده بودم!  افـاضاتم در باب سیاست بلاد ، کـاسبی آن ستـاد ، انحصـار این نهاد و سهـم از مـا بهتـران  از بودجه بیت المـال، دودمـانم را به باد داد. فقر و بیکاری و ورشکستگی و فحشاء و بدبختی یک کرور آدم را انداختند گردنم. 


🌾 یک سهمی از ترور و انفجار در اقـصی نقـاط عالم نصیب منی شد که در عمـرم یک تـرقه هـم در نکـرده ام. اَلبَت یک چیز هایی مثـل دوسیـه اسدالله شریک و باجناقم رو شد که جـای ناله نداشت. وقتی سکـته زد و‌ ششدانگ حجره ‌را برای من گذاشت، یک‌ باباکرم سیری رفته بودم که فیلمش را آن جا پخش کردند و ما این یک فقره را جَبراً گردن گرفتیم. 


🌾 باید اعتراض می کردم. آمـدم بگویم تابع علمـاء اسلام‌ بوده ام ، دیدم قبلا خودم با طـرح حجت عقل،  این راه را بسته ام. داد زدم : “تو این والذاریاتی که نشون می دین، مخلص نه آمر بوده ام نه فاعل و نه معاون! یه کاسب متشرع با آبـرو بـودم. برید خِـرّ مـجرمای  اصـلـی رو بچـسبین! پس کـو عـدالـتت خـدا؟ “ً. مستنداتی آوردند که نشان می داد من بدان فجایع  راضی بوده ، از مسبب دفاع کرده ، از ظلم تبری نجسته بل در حمـایت آن سنگ تمـام گذاشته و راه ظـالم را صـاف کرده بودم. گـفتم :” یعـنی کـل مصـائب دنیا روی کـاکل مخلص بوده؟”. ًوجـوه آمـران و‌ فـاعلان را آوردند. مجانی در دنیا سنگشان را به سینه زده بودم. جای آن بود آن جا جبران کنند. امـا گفتند بدون همراهی امثال من، کارشان پیش نمیرفته.مفت و‌مسلم پاسوز این چشم سفیدهاشده بودم. 


🌾 نسخـه ام را با همـان یک قـلم قاعـده “ظلـم را شنیـد و بدان راضی شد” پیچیدند، رفت پی کارش. یقه ام‌ را گـرفتند و‌ کشان کشان به سوی آتش می بردند که صدای آشنایی از قعر جهنم بلند شد:“مرد! پا شو.وقت نماز گذشت. نون هم نداریم. بگیر.” 


🌾 آقای مسجد می گوید خواب فدوی،  اضغاث الاحلام و‌ وساوس الشیطان بوده. می گوید رمـز نجات قیامت، تمسک به ولایت است و‌ کسی باید بترسد که ذوب در ولایت نباشد. 


🌾 آقام‌که شما باشی، غریبه که نیستی، کفاره مفصلم دادم‌، دلم اما آروم ‌نمی گیره. انگاری تو خیکم رخت میشورن. شوما که اهل کمالاتی، چی می گی؟  ها؟  


منبع  :   |  bit.ly/2JTQXxY

@SHENAKHT12

۱۱ آذر ۹۹ ، ۰۶:۱۷ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

خبرها و کلمات !

مدتی است خبرهای پرتکرار بخشی از زندگی روزمره ما شده است. خبرهایی که درسال۹۹ بیشترین تکرار و رسوب دراذهان مردم را دارد. طوری شده که مانند یک کد و با یک کلمه در آرشیو ذهن ما ، تداعی کامل آن اخبار،رویدادها و اثراتش درزندگی فردی و جمعی ، بروز میکند.

گاهی سعی میکنم کلمات کد شده اخبار منفی را از ذهنم پاک کنم، اما هرچه میکنم نمیشود.آنها جزیی از زندگی من شده است و تا مادامی که سوء مدیریتها، و تبعات آن بر شهروندان سایه افکنده است، این چالشهای ذهنی هم ادامه دارد.

بخشی از کلمات را تا این مرحله از سال ۹۹ مرور میکنم، احتمالا شماهم باهرکلمه یاد اخبارکامل آن و اثرگذاری اش برزندگی خودتان می افزاید. بعضی ها خیلی پرتکرارند:

کرونا ، اختلاس ، ترامپ ، کرونا ، گرانی ، تورم ،کرونا ، بیکاری ، اختلاس ، کرونا ، بورس ، اجاره نشینی ، کسب و کارهای رو به نابودی ، کرونا ، ترامپ ، زندانی سیاسی ، آلودگی هوا ، آب آلوده ، خوزستان ، کرونا ، واکسن ، ترامپ ، تحریم ها ، انتخابات ، حوادث آبان‌ماه ، اختلاس ، کرونا ، سیستان ، رسانه ملی ، کرونا ، رکود ، جهش تولید ، سوء مدیریت ، اعدام ، گرانی ، کرونا ، خودکشی نوجوانان ، برنامه شاد ، واکسن ، ترامپ ، بایدن ، کنکور ، تورم ، فساد ، اعتیاد ، کرونا ، صدا و سیما ، قاچاق ، قیمت سوخت ، بیکاری ، چک ، مالیات سنگین ، تقلب در همه چیز ، ترامپ ، دلار ، سکه ، کرونا ، بورس ، مسکن ، ازدواج ، جوانان بیکار ، بیمه ، قیمت خودرو ، ترامپ ، پول ملی ، کرونا ، تحریمها ،تخریب محیط زیست، دعوای آب ، گرانی ، احتکار ، تحریمها ،کاسبان تحریم ، کرونا ، خودروسازان ، مافیای هرچیزی ، ترامپ ، دانشگاه ، فضای مجازی ، اینترنت گران ، کرونا ، ترافیک ، بیمارستان ، تحریمها ، خرج ازدواج ، جهیزیه ، گرانی ، کرونا ، ترامپ ، چین، روسیه ، هسته ای ، صید ترال ، کمبود دارو،تریبون داران هتاک ، گرانی ، رکود ، کرونا، برخورد امنیتی با همه چیز، بیشعورهای سیاسی منصب دار، اختلاس ، دلار ،سکه ، کرونا ، طلاق ، ترامپ ، دزدی‌ها ، عدم امنیت ، هنرستیزی، نخبه ستیزی ، فرار مغزها ، کرونا ، مهاجرت ، چین متقلب ، روسیه باج گیر، داعش ها ، خوزستان ، هوا ،آب ، برق ،گاز ، مسکن ،ترامپ ، اجاره خانه ، جوانان ، پلیس ، عفاف و حجاب ،بلای آسمانی ، کرونا ، اعتیاد ، همه مسئولین کشور در همه رده ها، گرانی گرانی ، کرونا ، بی‌کفایتی ، دلار .....

متاسفم.!!!

 

۲۷ آبان ۹۹ ، ۰۹:۰۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

صداقت و سیاست


صداقت،
در مقابل سیاست دیگران
سادگی ست..
و سیاست
در مقابل صداقت دیگران ،
خیانت...!

👤 دکتر علی شریعتی



از : کانال میراث گذشتگان



۲۶ خرداد ۹۹ ، ۰۲:۰۶ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

دانلود کتاب رایگان انتشارات دانشگاه تهران

🔔📖 قابل توجه دوستان گرامی ! 
 انتشارات دانشگاه تهران بسیاری از کتابهایش را رایگان برای دانلود،در اختیار شما قرار داده است، تا رایگان هست ازاین فرصت و فهرست غنی استفاده کنید.شما میتوانید  کتابهای مورد نظرتان را بصورت آنلاین مطالعه یا دانلود نمایید.📚

لینک دانلود کتابها:

۲۳ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۰:۴۱ ۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

قصه صوتی نخودی به روایت: م.ر.ندیم پور

قصه ای را که برایتان در وبلاگ قرار میدهم ، یکی از قدیمی ترین افسانه های عامیانه وفولکوریک میهنمان میباشد که نسل‌های متمادی از طریق سینه به سینه و به شیوه های گوناگون برای کودکانشان بازگو کرده اند.

این قصه نیز توسط پدربزرگ و پدرم برایم نقل شده و من هم با تغییراتی جهت طنز و بهتر شدن آن ، برای فرزندانم نقل کرده ام و اکنون با صدای خودم جهت  دانلود برای شما و فرزندان دلبندتان قرار داده ام. چون اغلب کودکان شنیدن قصه ای جذاب درشبانگاهان و زمان خواب را دوست دارند. انشاالله اگر عمری باقی بود درباره  شکل گیری و ضبط این قصه که بصورت بداهه و ساده و بدون تمرین انجام شد ، مطالبی را بعدا توضیح خواهم داد و نیز با اصلاحات و موزیک زمینه وبا کیفیت بهتر در نسخه ای مکمل آنرا خدمتتان تقدیم میکنم.

اکنون شما میتوانید این داستان صوتی جذاب بنام :   ٫٫قصه نخودی به روایت م.ر.ندیم پور٫٫  را از  اینجا  دانلود نمایید و مرا در بخش نظرات ،  با دیدگاه تان آشنا و آگاه فرمایید.

م.ر.ندیم پور 

۲۳ فروردين ۹۹ ، ۲۳:۱۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

داستان کوتاه ٬٬ سین گمشده ٬٬ نوشته: زینب ندیم پور

همین یکی را کم داشتم!

حتما باید الان که چند ساعتی بیشتر تا تحویل سال نو زمان باقی نمانده گردنبندم را گم کنم؟

آن هم آن گردنبندی که تو برایم خریدی؟

غرغر کنان٬

 دولا شده٬

زیر میز را نگاه میکنم؛

 نه٬ اینجا هم نیست!

نباید جای دور از دسترسی باشد٬ 

همین اطراف است٬ 

میدانم.

زیر قفسه کتابهایت را نگاه میکنم ٬

یکی یکی طبقه ها را وارسی میکنم

 دستم به زوربه طبقه اول میرسد

 همانطور که با سرِ انگشتانم سرتاسر طبقه را لمس میکنم دستم به جعبه ای برخورد میکند وهرچه داخل جعبه است پخش زمین میشود.

اه

 انگار کلا امروز شانس یار من نیست 

 سُر میخورم و با تکیه بر دیوار آرام بر زمین مینشینم

دلم میخواهد گریه کنم 

عرق سردی بر پیشانی ام نشسته

لحظه ای چشمانم را میبندم تا بلکه ذره ای از تشویش حالم کم شود

آرام پلک هایم را باز میکنم

نگاهم به وسایل پخش شده ی جعبه می افتد

 جلو تر میروم ٬وسایل هفت سین است.

خودم پارسال با هزار شوق و ذوق با خمیر عروسک سازی درست کرده بودم

قلبم میلرزد

با دستی لرزان

سین اول را بر میدارم چقدر سر رنگش مرا سوژه کرده بودی

همان که نماینده سلامتی است

میگفتی زیادی قرمز است

نمیدانم با این همه رنگ چرا سیبِ آرزوهایم کال از آب درآمد


لبخند تلخی گوشه لبم مینشیند

در سین دوم تو خوشحال تر از همیشه به نظر میرسیدی  همان که میگفتی سرسبزی و سر زندگی است ولی انگار سبزه ی زندگی من دُرست شب بیست و نهم سرمازده اش.

در سین سوم نانی را میبینم که هر روز تازه تازه برایمان میخریدی

سمبل برکت را ٬برکتی که نیامده تبدیل به قحطی شد

سین چهارم و پنجم و ششم را بر میدارم 

و در هر کدام از آنها مرا در آغوش گرفته ای 

مرا میخندانی

و دم گوشم نجوا کنان قربان صدقه ام میروی

همان هایی که با دستانت بر روی سفره چیدی

قطره اشکم را پاک میکنم

سین هفتم را خودم برایت خریدم ساعتی که لحظه های کنار تو بودن را جور دیگری نشان میداد

آیینه و شمع ها را کنار میگذارم


تنگ ماهی خاک خورده را از لابه لای وسیله ها بر میدارم 

دست بر روی آن میکشم و لبخندت را میبینم

باصدای حول حولنا بیرون میروم

اولین سال نبودنت را نو میکنم

گردنبدم زیر مبل برق میزند!


#به_یاد_از_دست_رفتگان_۹۸

#زینب_ندیم پور


۲۹اسفند ماه ۹۸

۰۵ فروردين ۹۹ ، ۱۶:۵۸ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

تفنگت را زمین بگذار

♦️شعری بسیار زیبا (#صلح)



تفنگت را زمین بگذار

که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار

تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن

من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان‌کن

ندارم جز زبانِ دل، دلی لبریزِ مهر تو

تو ای با دوستی دشمن.

 

زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونریزی ست

زبان قهر چنگیزی ست

بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.


برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار

تفنگت را زمین بگذار

تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو

این دیو انسان‌کش برون آید.


تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا باید تو بستانی؟

چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را

به خاک و خون بغلتانی؟

 

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی

و حق با توست،

ولی حق را -برادر جان- به زور این زبان نافهم آتش ‌بار

نباید جست!

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده‌ات بیدار،

تفنگت را زمین بگذار!



👤فریدون مشیری

۲۳ دی ۹۸ ، ۰۸:۴۲ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

باز هم قطع اینترنت به بهانه مقابله با دخالت عوامل دشمن!

از ۲۶ آبان اینترنت جهانی را قطع کردند تا از تحرکات و خط دادنهای دشمنان به معترضین و آشوبگران در قضیه گران کردن بنزین، جلوگیری کنند.

خوب ، ماهم با جلوگیری از تحرکات آشوبگران و متعرضین و خسارت به اموال مردم  موافقیم. اما آیا قطع اینترنت تنها راه حل است.؟

به اعتراضات اخیر فرانسه توجه کنید. مردم معترض با جلیقه های زرد خیابانها را برای چندین روز مسدود کردند  و عده ای هم با آتش زدن سطلهای زباله و خودروهای مردم ، قضیه را داغ تر کردند و البته پلیس هم حسابی از خجالتشان درآمد. اما نکته مهم این بود نه تنها ارتباط اینترنت با خارج را قطع نکردند بلکه از حضور خبرنگاران و رسانه های داخلی و خارجی هم ممانعت نکردند( حتما حضورخبرنگارصدا و سیما در بین معترضان و ارسال پی در پی گزارشها با آب و تاب فراوان از زد و خورد پلیس با آنها را بیاد دارید ). حتی یکی از ۱۲ هزار معترض دستگیر شده را به عوامل مداخله گر خارجی متهم نکردند و پس از سه هفته با اخذ تعهد و خسارت، آزاد کردند. و این یعنی اقتدار!  

 ولی ما چه میکنیم؟ چند بار این راه را رفتیم؟ آیا نتیجه ای هم گرفتیم؟ باید بپذیریم این اواخر، فاصله زمانی این قبیل اعتراضات و آشوب های پراکنده ، کمتر شده است. آیا نمیخواهیم آنرا به روش درست مدیریت کنیم؟ به نحوی که شنیدن صدای اعتراض مردم و تخلیه عصبانیت ناشی از تکرار بی توجهی به خواستشان ، جلوی مانور اوباش را هم بگیرد. درآن صورت خود مردم آنها را ازصفوف خود بیرون می اندازند. 

اگر به اعتراضات صنفی مردم به موقع پاسخ داده شود دیگر مجالی هم برای تسویه حسابهای جناحی  و موج سواری از اعتراضات را باقی نمیگذارد.

قطع اینترنت ، میتواند به طیف معترضان بیافزاید . چه جوانانی که از آن بعنوان سرگرمی استفاده میکنند و چه کسانی که از آن جهت اطلاع رسانی ( مثل رسانه ها و سایتهای خبری داخلی ) و یا کسب درآمد استفاده میکنند . در این وانفسای بیکاری که تنها راه کسب وکارها در فضای مجازی است، خسارات جبران ناپذیری درآینده خواهد داشت. حتی برنامه های آموزشی و ارتباط گروههای مدارس با والدین و دانش آموزان به مخاطره افتاده و مختل خواهد شد. یادمان باشد ازافتخارات دولتهای قبلی وفعلی و کلا نظام ما این است که اینترنت را تا روستاها گسترش دادیم و ارتباط سریعتر منجر به رشد فرهنگی و اقتصادی و آموزشی را تسهیل کرده ایم.

 به اقتدارمان فکرکنیم، جایی که درعین تقویت و بازدارندگی دفاعی و خارجی خود، بکاربردن درایت ومدارا در داخل ، آن را معنی می بخشد.

  م.ر.ندیم پور    h443

۲۷ آبان ۹۸ ، ۰۱:۱۸ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

فیلم امتیاز نهایی و یک شوخی ضد اسلامی!

چندروز پیش یک فیلم سینمایی دیدم به نام ``  امتیازنهایی Final Score `` در ژانر اکشن ساخته انگلستان سال ۲۰۱۸  که در یکی از سکانسهای پایانی فیلم ، صحنه ای وجود دارد که با دیدن آن دچار سردرد شدم و تا مدتها اعصابم را به هم ریخت. این صحنه بظاهر یک شوخی را در خود دارد ولی در حقیقت بسیار تلخ و باعث شرمساری است.

قصد روایت یا تبلیغ فیلم را ندارم اما مختصر اینکه، داستان، مربوط به یک گروه تروریست است که در یک استادیوم فوتبال درلندن بمب گذاری میکنند و یکی از تماشاچیان( قهرمان داستان) که امریکایی است درگیر ماجرا شده و با تروریستها مقابله کرده و با کمک یک مأمور انتظامات استادیوم، که یک عرب تبار جوان بنام فیصل است، سعی در تخلیه مردم از جایگاهشان پیش از انفجار دارد.

تا اینجا مشکلی نیست اما سکانس مورد بحث من اینجاست که فیصل هرچه هشدار میدهد که مردم بی خبر از ماجرا از ورزشگاه خارج شوند، به او گوش نمیدهند و او را جدی نمیگیرند. او هم اندکی فکر کرده و ناگاه برمیگردد و با دستان باز و با صدای بلند فریاد میزند: الله اکبر ! 

  

جمعیت به محض شنیدن فریاد الله اکبر ، به سمت خروجی ها هجوم می برند و .....


  

شاید این صحنه یک شوخی نسبت به ایجاد انگیزه جدی در مردم بیخیال برای ترک ورزشگاه باشد اما کنایه از ترس مردم از عملیاتهای انتحاری توسط مسلمانهااست. ترسی که گروههای تروریست متولدشده در دامن غربیها و به ظاهر مسلمان و آموزش دیده توسط اروپایی ها ، با سبعیت خاصی در اذهان مردم دنیا بوجود آورده اند و دستگاه تبلیغاتی اسلام هراسی هم بطور حرفه ای و با کار روانشناسی مردم را دایم در ترس والتهاب نگه میدارند تا سیاستهای خاورمیانه ای آنها به راحتی پیش برود.

شاید بگویند از این فیلم بدترش را هم ساخته اند و سابقه زیادی هم دارد!  

درجواب باید گفت: بله.  اما چیزی که در این فیلم بدان پرداخته شده کلمه مقدس الله و اکبر است که معمولا توسط القاعده و داعش و ...هنگام عملیات از آن استفاده میشود و دراین فیلم با همین یک کلمه تمام اسلام گرایان را و در یک نما همه تفکر و تعالیم اسلامی را حامی و مجری تروریسم معرفی میکند.

درست یا غلط ، وقتی در تریبونهای رسمی کشورهای مسلمان مثل نمازجمعه ها، صحبت از مقابله با کفار میشد، از پرهیز از کشتار غیر نظامیان ومردم عادی حرفی نمیزدند و یا عملیاتهای تروریستی علیه شهروندان معمولی و زنان و کودکان بی دفاع را محکوم نمیکردند و یا در تحلیل این گونه حملات، آن را تنها چاره ملتهای مسلمان دردفاع از خود تعبیر میکردند!

در کشور ماهم چنین حملات را ، شهادت طلبانه، انتقام خداوند ، پاسخ کوبنده ، رهایی بخش و امثال آن معرفی میکنند. بطور مثال در آرشیو خبرها داریم که یک فلسطینی اتوبوس حامل دانش آموزان و معلمان و کودکانشان را در اسراییل مورد حمله قرار داد و آنرا با فریاد الله واکبر منفجر کرد و بسیاری را کشت و این خبر روی خروجی تمام خبرگزاری های جهان با نمایش فیلم و جزییات اجساد کودکان قرارگرفت. اما همان شب خبرگزاری و رسانه ملی با نمایش مبهمی از کلیات فیلم اصلی ازآن  اینگونه یاد کرد که: یک مبارز فلسطینی درپاسخ به جنایات صهیونیستها علیه مسلمانان،  در یک عملیات شهادت طلبانه چندین نظامی  صهیونیست را به هلاکت رساند!!

البته که قبح جنایات صهیونیستها هرگز کم نمیشود ولی تعبیر ما از کودکان کشته شده به نظامیان صهیونیست، از ما یک چهره حامی معنوی چنین عملیاتهایی دراذهان جهانیان میسازد.

با وجود چنین جوی از مسلمانان، باید هم دراین گونه فیلم ها آثار و تبعات چنین حمایتهایی، به شکل شوخی یا جدی نمایش داده شود. این مسئله نه تنها برای مسلمانان با ایمان و صلح جویی که درکشورهای خارجی زندگی میکنند، پرهزینه و شرم آور است، بلکه امثال ما هم از این قضیه شرمسار میشویم. چقدر رسانه های مستقل و باوجدان باید بکوشند تا چهره مخدوش مسلمانان در اذهان عمومی را از سیاهیها پاک کنند در عین حالی که هنوز در تریبونهای رسمی بویژه در مشهد، تنها راه مقابله و پاسخ به جنایات دشمنان را اینگونه حملات میپندارند!

عقیده ای که تمام تلاشهای دیپلماتیک و رسانه ای دلسوزان و حق جویان را به باد میدهد و از مردم و کشورمان چهره ای زشت به دنیا معرفی میکند.

  

      م.ر.ندیم پور     آبان۱۳۹۸

۱۲ آبان ۹۸ ، ۲۲:۱۱ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

واکاوی فروپاشی انقلابها ، از: دکترحشمت الله قلی پور

واکاوی فروپاشی انقلاب‌ها


استاد شهید مطهری: «من تاکید میکنم اگر انقلاب در مسیر برقراری عدالت اجتماعی به پیش نرود مطمئنا به نتیجه نخواهد رسید و این خطر وجود دارد که انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آن را بگیرد.»

بدون شک در جمهوری اسلامی ایران یک اصل٬ اصل اول و آخر است و در سر لوحه اصول قرار دارد آن هم حفظ و بقای جمهوری اسلامی ایران است ( که دستاورد و حاصل مجاهدت های حدود 1300 سال شیعیان می باشد) و حفظ نظام از اوجب واجبات است. 

لذا در این راستا با بررسی برخی انقلابهای مطرح جهان و مطالعه دیدگاه های برخی صاحب نظران پدیده انقلاب را واکاوی کرده و مورد توجه قرار داده ایم.

چگونه زنگ خطر برای انقلاب ها به صدا در می آید؟ و چگونه یک انقلاب٬ رحم انقلاب بعدی می شود؟

و یا چگونه زمینه فروپاشی آن انقلاب به وجود می آید؟  و یا در شکل سوم٬ چرا برخی وابستگان به یک انقلاب برای صیانت و حفظ موجودیت آن٬ اصلاحات مفید و قانع کننده را طریقه منطقی و درست می دانند؟

افلاطون: «جامعه از طریق اشرافیت به استبداد می رسد. »

هابر ماس: «(مکتب فرانکفورت) سرمایه داری در مرحله  پیشرفته تر خود به فاشیسم می رسد.  »

ابن خلدون: «عمران بدوی با از دست دادن عصبیت خود به عمران حضری می رسد و عمران حضری تبدیل به اشرافیت می گردد و در این مرحله حکومتها باید منتظر سقوط و جانشینی دیگر از بدوی ها باشند.»

آلکسی دوتوکویل در خصوص شرایط و علل انقلاب در عصر نوین می گوید: «انقلاب های دوران نوین از آن گونه انقلاب هایی خواهند بود که نشانه پایان نظام قدیم و فرا رسیدن دموکراسی است و ماهیت سیاسی دارند.»

این انقلاب ها نه در هنگامی که اوضاع روز به روز بدتر می شود بلکه در زمانی که اوضاع بهتر می شود اتفاق می افتد( یعنی جامعه در شرایط ثروتمند و رونق ظاهری قرار می گیرد. )

سیر انقلاب ها نشان داده است که پدیده هایی مسری، جامعه را در برمیگیرند. 1-تحقیر 2- بی اعتنایی (نسبت به مردم) و این پدیده ها در پایان کار هر نظام، خود را نشان می دهد.

معمولا نظام های حکومتی در لحظه ای دچار سقوط می شوند که دیگر کسی برای بقای آنها حاضر به جنگیدن نیست. در ورود به این دوره٬ نابرابریهای سیاسی ظلمی علاج ناپذیر می شود. امور به دست کسانی می افتد که از آستانه قابل تحمل هم فراتر رفته اند. بجای تدبیر امور٬ متوسل به اقدامات کلیشه ای شده و به مرض مسری انقلاب های رنگ باخته تن میدهند که با به خیابان کشاندن نیروهای باقیمانده خود٬ (با بهانه های مختلف) حالت احیاء و با نشاط بودن خود را به رخ می کشند. آن هم با نیرو های هر چند تطمیع شده اما در معرض فشارهای روانی خود ساخته و اصطکاک تقابل های اجتماعی ای که به مرور زمان رمقی برای آن ها باقی نمانده است. (مانند انقلاب فرانسه٬ انقلاب روسیه )

سیر نزولی انقلاب های جهان قبل از سقوط همیشه به اینجا ختم می شود که آیا با خشک سری و لجاجت٬ مسیر و رویه کنونی را ادامه دهند یا که برای بقای نسبی خود به نوعی (مشروطه ) تن بدهند و در این شرایط اتفاق ناگوار و تلخی که از سوی رهبران و تصمیم گیران انقلاب می افتد این است که نیروها و حامیان اصلی خود را در معرض حامیان جدیدی بگذارند. زیرا بر اساس بخشی از سرشت بشری که خود را خواستن است٬ معتقد به بقای اصلح اند و چون در سیر انقلاب همیشه با همین احساس اصلح بودن فعالیت و زندگی کرده اند٬ بقای خود را حق و به صلاح جامعه می دانند.

و لذا در چنین موقعیتی تغییر آرمان ها و یا کنار گذاشتن آرمان ها هم اگر به این کار کمک کند امری محتوم و قطعی خواهد بود و ابایی ندارند.

سیر انقلاب ها نشان داده است که پس از طی دوران شور و حیات پر نشاط خود به جایی می رسند که معضل اساسی آن٬ وجود مشکلات اجتماعی بر سر راه می شود. و ریشه مشکلات اجتماعی، همیشه در هر جامعه ای از ناتوانی و بی تدبیری و ناکار آمدی متولیان و کارگزاران جامعه ناشی می شود.  متاسفانه همسو با عدم هوشمندی و درایت برخی از صاحب منصبان٬ عدم هوشمندی و درایت برخی از مردم نیز در مقاطعی از زمان (که از حساسیت بالایی بر خوردار است) مزید بر علت می گردد.

مشکلات اجتماعی وقتی بیشتر می شود که اندیشمندان و تصمیم گیران جامعه در وضع پارادکس قرار دارند. از یک سو میل به سرمایه داری در آنها می جوشد و از سوی دیگر خصلت سوسیالیستی از خود بروز می دهند و شعارهایی از قبیل عدالت٬ و رفع تبعیض و نابرابری را سر لوحه فعالیت های خود قرار می دهند٬ و بر خلاف رویه آزار دهنده ای که دارند٬ همگان را به محبت و برادری و مودت فرا می خوانند. در این جهت روند مشکل گشایی و تدبیر امور به سمت و سوی ایجاد نهادها و سازمان های غیر ضروری و ناکارآمد سوق پیدا می کند٬ که بعضا در مسیر موازی با نهاد های اصیل انقلاب و جامعه قرار دارند.

اندیشمندان و صاحب نظران اجتماعی معتقدند که در روند فراز و فرودهای انقلاب ها آشوب های کوچک و بزرگ خیابانی متقابلا با آشوب های خیابانی پاسخ داده می شود و یا در مهار سرکوب واقع می گردد. آنگاه پیش درآمدهای یک انقلاب در انقلاب شکل می گیرد. اندیشمندان و متفکران نکته سنج در این تقابل و تنش ها خطر آسیب دیدن فرهنگ جامعه در سطح خرد و کلان را گوشزد می کنند که برخی ارزشها و هنجارهای متعالی و فاخر یک جامعه دستخوش خدشه و آسیب و تلاطم ها و بی خردیها و غفلت ها می شود. اصول اجتماعی ای که در انقلاب ها (برای دسته بندی) وجود داشته٬  از این قرار است:

۱- کشورهایی با ابعاد کوچک (جغرافیایی و جمعیتی) نیاز به حامی بزرگ و نوعی پدر خوانده دارند و در واقع خود  سر شاخه انقلابی بزرگترند.

۲- کشورهایی با ابعادبزرگ (جغرافیایی و جمعیتی) هیچگاه با تهدیدها و فشارهای بیرونی به خطر نمی افتند. سقوط نخواهند کرد و آنچه پایه های انقلاب اینگونه کشورها را لرزان خواهد کرد و شرایط سقوط را فراهم می سازد ضعف های داخلی و تنافضات و تقابل های درونی، به ویژه تبعیض است.

۳- اصل توقع، توقعات اجتماعی از امور ذاتی انقلاب ها است. انقلاب برای این صورت می گیرد که توقعاتی برآورده شود. این توقعات در هر انقلابی به صورت خود جوش و یا رسمی دسته بندی می شود. بعضا در دسته متعالی قرار گرفته و جزو نوامیس و آرمان انقلاب قرار میگیرد و بعضا جزو دسته عملیاتی و نیازهای جاری و ضروری جامعه قرار می گیرند. در اصل نزدیک شدن به این دو دسته توقعات است که دوام و پایداری انقلاب را تضمین می کند و دور شدن از آن اسباب سقوط یا مشروطه شدن انقلاب را بوجود می آورد.

۴- هر انقلاب و هر کشوری بدون تردید برای رسیدن به آرمانها و برآوردن توقعات مردم و ایجاد زمینه حرکت های متعالی و فرهنگی باید به دو بخش از اقتدار و امنیت دست پیدا کند. ۱- امنیت سیاسی ۲- امنیت اقتصادی.

۱- امنیت سیاسی،که همیشه از راه اقتدار نظامی و علمی حاصل می شود. قرار گرفتن در جایگاه قدرتمند و پرصلابت نظامی و همچنین موقعیت رفیع و معتبر علمی در جهان بعلاوهء دیپلماسی سازنده که می تواند مکمل بوده و بر جذابیت اقتدار بیافزاید. این بخش بیشتر جنبهء بیرونی و خاستگاه فرا ملی دارد.

۲- امنیت اقتصادی٬ که از مجموعه فعالیت های زیر بنایی حاصل می شود. اعم از کار و تولید فراتر از انباشت در حوزه های مختلف کشاورزی و صنعتی. بعلاوهء توزیع منطقی کالا و فراورده ها در جهت رفاه عمومی و صادرات و واردات مدبرانه و نظام بانکداری شریف و کارآمد و برخی امور دیگر٬ تا موضوعی به نام فقر و احتیاج و آزمندی و فاصله طبقاتی منحوس و تبعات اجتماعی و روانی آن ها باقی نماند. زیرا مردمی که تحت فشار فقر و آزمندی و فاصله طبقاتی هستند هیچگاه انگیزه و حوصله و شرایط پرداختن به معنویات و کسب فضیلت ها و معارف عالیه را ندارند و این بخش بیشتر جنبهء داخلی و خاستگاه درون اجتماعی دارد این دو بخش برای اعتلا و توسعه و استحکام یک انقلاب و یک کشور مانند دو بال هستند که قوام و دوام هر دوی این بالها به یک انقلاب و یک کشور توان پرواز می دهد. اما صرفا پرداختن به یک بخش و غافل شدن از بخش دیگر٬ قطعا انقلاب و حرکت آرمانی یک جامعه را زمین گیر خواهد کرد و آن را به سکون و جمود می کشاند.

معمولا کشورهایی که از اقتدار اقتصادی برخوردار هستند،  اقتدار سیاسی را نیز همراه با آن کسب می کنند. اما انقلاب های سقوط کرده معمولا بر عکس عمل کرده اند. تمام هم و غم خود را متوجه اقتدار نظامی و علمی کرده و جذب و محو رقابت های تسلیحاتی شده اند و نظام اقتصادی از دستشان در رفته و در کاستی ها و فشارهای اقتصادی کمر خم کرده اند و در رقابت های اقتصادی عقب افتاده اند و در میان مدت هم آسیب های اقتصادی و آسیب های اجتماعی و سپس فر هنگی را بوجود آورده اند. به تدریج پایه های انقلاب سست شده و شرایط فرو پاشی (از درون) به وجود آمده است و مصداق بسیار روشن و معروف، فرو پاشی انقلاب سوسیالیستی کمونیستی شوروی سابق است که در اوج قله نطامی و علمی از ناحیه آسیب های اقتصادی و سپس اجتماعی و فرهنگی منهدم شد و از صفحه روزگار محو گردید.

به بهانهء این مطالب٬ نظر مسئولان و متولیان نظام را به برسی کاربردی انقلاب های جهان و نظریه های جامعه شناختی آن جلب میکنم٬ تا با تاسی به پیام سوره شریفه عصر٬  چهار توصیه را اساس فعالیت های خود قرار دهند.

۱- ایمان ۲- درستکاری ۳- تحقیق ۴- برنامه ریزی ،  تا خود و مردم و انقلاب را دچار خسران نکنند و به سوی پیشرفت و تعالی سوق دهند... انشاءالله.


روزنامه اطلاعات، نوزدهم دی ماه سال 1391

حشمت اله قلی پور ، استاد دانشگاه 



۳۰ شهریور ۹۸ ، ۱۷:۳۳ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

قصه آب ، تشنگی و تکلیف ما


 به خود میگویم : 


    هاجر برای تشنگی اسماعیل ، بین دو کوه را دوید تا جرعه آبی بیابد

    و این تلاش او به سنتی الهی و فرمان خداوند به مومنان در بجا آوردن 

    مناسک حج منتهی شد.

     اگر قراربود تشنگی علی اصغر ع  و تلاش امام حسین ع  و صبر او در

     مصیبت شهادت طفل خردسالش به سنت الهی و تکلیف مومنان تبدیل

     شود ، امروز حال و روز ما چگونه بود!

    باز به خود میگویم: 

نه . چنین نمیشد. خداوند تکالیف عظیمی چون امتحان و ابتلاء در کربلا

    را بر اساس ظرفیت بندگان خاصش اِعمال میکند.

    بنظرم همین که ما به تآسی از امام حسین ع حق گو و حق جو باشیم

     آزاده زندگی کنیم و زیر بار ظلمِ ظالم و فاسد نرویم و خودنیز ظالم 

     نباشیم، به تکلیفمان دربرابر حرکت الهی آن حضرت عمل کرده ایم.

      خداوند خودش توفیقمان دهد.

۱۴ شهریور ۹۸ ، ۰۰:۲۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

یاد واره دکتر فرشید ورد


دکتر " خُسرو فرشیدوَرد" شاعر و نویسندۀ گرانقدر،  در خانۀ سالمندان نیکان به دیار باقی شتافتند ؛ شعر زیبای " این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست" از سروده های این بزرگمردِ وطن پرست است که پس از سفرهای خارج از کشور،ازذهن پرمسئولیت او تراوش کرده است و تلنگری  گزنده است بر وضعیت امروز تمایلات متداول در جامعه 

    جا دارد که ،هریک به نوبۀ خویش، خبر این سوگ را به دوستان خود در درون و بیرون کشور برسانیم! 

      

    روانش شاد و یاد و تفکر جاری در این اثرش همواره زنده باد! 

    . 

      

    این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست؛ 

    این خاک چه زیباست ولی خاکِ وطن نیست؛ 

    آن دختـــــــــــرِ چشم آبیِ گیسوی طلایی، 

    طنازِ سیه چشــــــــــم، چو معشوقۀ من نیست؛ 

    آن کشور نو، آن وطــــنِ دانش و صنعت، 

    هرگز به دل انگیــــــــــزیِ ایرانِ کهن نیست؛ 

    در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان، 

    لطفی است که در " کَلگَری" و " نیس" و " پِکَن" نیست؛ 

    در دامن بحر خزر و ساحل گیلان 

    موجی است که در ساحل" دریای عَدَن" نیست 

    در پیکر گلهای دلاویز شمیران 

    عطری است که در نافه ی" آهوی خُتَن"نیست؛ 

    آواره ام و خسته و سرگشته و حیران 

    هرجا که رَوَم، هیچ کجا خانۀ من نیست؛ 

    آوارگی وخانه بِدوشی چه بلایی ست 

    دردی است که هَمتاش در این دیرِ کهن نیست 

    من بَهرِ کِه خوانم غزل سعدی و حافظ 

    در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست؟ 

    هرکس که زَنَد طعنه به ایرانی و ایران 

    بی شُبهِه که مغزش به سر، و روح به تن نیست! 

    " پاریس" قشنگ است ولی نیست چو تهران 

      " لندن" به دلاویزی شیرازِ کُهن نیست؛ 

    هر چند که سرسبز بُوَد دامنۀ " آلپ" 

    چون دامنِ البُرز، پُر از چین وشکن نیست؛ 

    این کوه بلند است ولی نیست دماوند 

    این رود چه زیباست ولی رود تَجَن نیست؛ 

    این شهرعظیم است ولی شهرغریب است، 

    این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست!  

🍃🌷🍃



            منبع : وبweb 

۰۵ مرداد ۹۸ ، ۰۳:۲۳ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

رویش جوانه ها (عکس نوشته های م.ر.ندیم پور)

  


  دل بی تاب و شوریده ، اسیر حسرت و حِرمان نمی ماند/

  چنان رود رونده ، پشت سنگ و صخره ها، آسان نمی ماند/

  برای رویش  و  کاویدن  و  بالیدنش ،  در کسب  آزادی /

   جوانه ، روزنی می یابد و  در بند این زندان نمی ماند /....


          عکس و شعر از : م.ر.ندیم پور 98/2/3                عکس نوشته هاh990

۰۷ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۱:۱۰ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

سال نو

سال نو  و  نوبهارتان مبارک


سال ۱۳۹۸ 

۰۳ فروردين ۹۸ ، ۰۲:۵۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

عکس نوشته های م.ر.ندیم پور شماره: 48


  

 

  

      

            ز آنکه اهریمن طبیب درد شد 

        سهم انسان مرگ و گور سرد شد

        مرد، با  نا اهل چون هم خانه گشت 

        پایمالِ  مردمِ  نا مرد شد.........

  

          شعر و عکس نوشته از : م.ر.ندیم پور        48

۲۵ آذر ۹۷ ، ۲۰:۰۶ ۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

داستان کوتاه : خودشه !

خودشه! 
دراولین نگاه شناختمش. با همون ظاهری که اولین بار دیدمش. خودکار و لوازم تحریر میفروشه.کلاه لبه دار اسپرت مشکی با موی کوتاه مشکی تر، به صورت روشن و چونه باریک و چشمای سیاه و دندونای سفیدش ، خوب میومد و بقول معروف ، خوب ست شده بود.
یه تیشرت آستین بلند سبز کمرنگ که روی اون یه پیرهن آستین کوتاه سبز پررنگ پوشیده و روی شلوارکتان شش جیب یشمی انداخته و دکمه هاش رو باز گذاشته . پاچه های شلوار گشادش روی کتونیهای فیلی رنگش رو پوشونده و دایم کوله برزنتی سنگین و کهنه اش رو زمین میگذاره و از توش خودکارای جور واجور در میاره و به مسافرای مترو پیشنهاد میده.
خودشه. همون جوون ریز نقش و زبل و مؤدب که بابفیه دست فروشا فرق داره. ازبس داد زده و تبلیغ جنساشو کرده ، صداش توگلویی و گرفته و خشدار شده. 
مدتیه زیر نظر دارمش. سعی میکنم ازش برای مطلب جدیدم استفاده کنم. فقط نمیدونم چطوری تو این شلوغی باهاش سر صحبت رو باز کنم . اصلا حاضر میشه حرف بزنه؟ 
دفعه قبل که دیدمش خیلی سریع اتفاق افتاد و تا بفهمم چی به چیه ، رسیده بود جلوی صندلیم و بهم گفت: این خودکارا شیش تاش دو تومنه... روون و خوب مینویسه... ماژیک و چسبم داریم...
وقتی جنساشو به مشتریها میفروشه سعی میکنه خیلی تو چشماشون نگاه نکنه. چشمای مشکی و درشتش ، برق عجیبی داره که من با یکبار دیدن محو اون شدم و بی اختیار دست تو جیبم کردم و پول درآوردم و بهش دادم و خودکارهارو ازدستش که جلوم دراز شده بود گرفتم و متوجه شدم روی مچش با یه خالکوبی کمرنگ نوشته: فقط مادر.
«فقط مادر» ... این منو یاد خیلی آدما میندازه ، بخصوص لوطیها و آدمای عشق بازو!    اما این جوونک با این جثه ظریفش چرا اینو خالکوبی کرده!!؟
داره میرسه نزدیک من و باید یه جوری باهاش حرف بزنم.
-  ٬٬خودکار خوب بسته ای دو تومن. آقا ،خانم، ۶ تا دو تومن....٬٬
داره می رسه. موبایلمو تو دست میگیرم و روی ضبط صدا فعال میکنم و وانمود میکنم سرگرم گوشیم هستم. آماده ام ، ولی یه اتفاقی میافته. دوتا صندلی مونده به من ، پیرمردی مچ دستشو میگیره و بلافاصله میگه:  خوب گرفتمت! خودکارقلابی میفروشی؟
جوونک با ناراحتی و تقلای خاصی دستشو میکشه ، ولی پیرمرد سمج تره. 
- کجا؟ خودکارات نمی نویسه کلاه بردار!  یکی زنگ بزنه پلیس!... ها ، یه بار جستی ملخک !...
منم مات و مبهوت شدم. همه چیز خراب شد. پیرمرد سمج چنان مچ اونو گرفته و ول نمیکنه، انگار بزرگترین اختلاس گر تاریخ رو گرفته.
- ول کن پیری . ول کن میگم. کلاه بردار خودتی. اشتباه گرفتی دستمو ول کن! ...... و بدنبال اون تک و توک مسافرا هم صداشون دراومد که : ولش کن پدر جان. شاید اشتباه گرفتی.از اینا زیادن ، اینو میشناسیم ، بچه بی آزار و خوبیه...
یکی دونفر مداخله میکنن و دستشو آزاد میکنند. پیرمرد هم که میبیند صیدش پریده و مغبون شده ، با چالاکی کوله پشتی رو از زمین برمیداره و مثل یه گرویی مهم یا غنیمت جنگی به سختی بغل میگیره و دو دستشو حلقه میکنه دورش و میگه : هه ، فکرکردی از دستم خلاص شدی؟ نوچ ،،، تا پولمو پس ندی آشغالاتو پس نمیدم. آهای شماهام چیزی نمی دونین دخالت نکنین.!....
کار من سخت میشه و فرصتم داره از دست میره. باید منم مداخله کنم.نباید این جوونک بداخلاق بشه وگرنه مصاحبه مالیده. جلو میرم و درحالیکه جوونک و پیرمرد و دو نفر دیگه رو به آرامش دعوت میکنم  کنار پیرمرد مینشینم و میگم :  
چیه پدر جان؟ چرا ناراحتی ؟ جریان چی بوده؟  و با دست به جوونک اشاره میکنم که چیزی نگو. که میگه : بگو کوله مو بده. دیوونه اس مردیکه .  منم بهش میگم : هیس ! بزار ببینم چی میگه.
- خوب پدر جان از این خودکار خریدی؟
- تو کی هستی دیگه. ... آره.
- خوب. کی بود؟ کجا؟ 
- همین مترو. چار روز پیش. یه بسته خریدم واسه نوه ام. وقتی بهش دادم امتحان کرد هیچ کدوم نمی نوشت. فکرشو کن من پیرمرد خیط شدم! .. اینا دزدن ، با یه خودکار سالم جلوت مینویسن بعد یه بسته قلابی بهت میندازن.....
قطار داشت به ایستگاه نزدیک میشد و سرعتش کمتر شده بود.
- آها . الآن میدمت دست مامور ایستگاه. تو و آشغالات.
- بیخود میکنی. کوله مو بده وگرنه .....
خودمو کاملا وسط معرکه انداخته بودم. هردو شونو آروم میکنم : خوب پدر جان مطمئنی از این جوون خریدی؟
- آره ، آره خودشه... و دست تو جیب کتش میکنه و یه بسته خودکار بیرون میاره و میگه: ایناهاش. اینارو بهم انداخته....
یه جوون که هدفون رو گوششه و خودکارای پیرمرد رو میبینه یه اسکناس دو هزاری در میاره و به پیرمرد میگه: بیا بابا بزرگ، این پول خودکارات. گیر دادی ها ، ولش کن بره... 
و پیرمرد با غیظ میگه: پولتو بزار جیبت برو بده سلمونی اون موهاتو یکم مردونه بزنه! نکبت پولشو....... من پول نمیخوام. اصلا این باید بفهمه نمیتونه سر همه کلاه بزاره، آره ، حرفم اینه...
- دیدی دروغ میگی. اینا از خودکارای من نیست. من ازاین مارک خودکار ندارم.از یکی دیگه خریدی میخوای از من خسارت بگیری. من همه جنسام خوبه. .... و بعد رو به من میکنه : ببین آقا شما خودکارای منو بیار بیرون اگه یکی مثل اون پیدا کردی همه کوله منوبده به این پیرمرد. قبوله؟
منم که حالا قاضی معرکه شدم دست میبرم سمت کوله و به پیرمرد میگم: حرفش حرف حسابه. بزار ببینیم چی داره.
پیرمرد محکم دستمومیده کنار که: چی چی میگید؟ اینا هر روز یه جنس میارن که لو نرن و امثال من نتونن حرف بزنن. این شگردشونه.
قطار کاملا ایستاد و درها باز میشه و پیرمرد سمج داد میزنه : آهای یکی مامورو خبر کنه.....
آرومش میکنم و میگم : پدرجان چرا شلوغش میکنی؟ راست میگه .منم ازش خودکار خریدم و همشم سالمه . ببین یکیشم تو جیبمه و با اونی که تو دست شماست فرق داره. شما از یکی دیگه خرید کردی و این بنده خدا نبوده.اشتباه گرفتی. حالاهم چیزی نیست اون کوله رو بده تا بگم چیکار کنیم....
پیرمرد درعین ناباوری دستش شل شده و درحالیکه کوله رو ازش میگیرم زیر چشمی جوونک رو میبینم که با چشمای سیاهش داره با دنیایی از سپاس منو نگاه میکنه. و این برای من یعنی جلب اعتماد اون و بهانه ای برای یه گپ درست و حسابی. 
پیرمرد کوله رو رها میکنه و خودکارای قلابی رو تو مشتش فشار میده و میگه : مثل اینکه این وسط فقط من ضرر کردم. تو از کجا پیدات شد.؟ ....
دست میکنم توی کوله و یه بسته خودکار میارم بیرون و به پیرمرد میدم و میگم : بیا اینم یه هدیه از طرف این جوون برای نوه ات ، برای اینکه بدونی همه مثل هم نیستن... و با انگشت سبابه و شصتم به علامت پرداختن ، به جوون اشاره میکنم که خودم پولشو میدم.
غائله ختم میشه و من کوله رو به جوونک میدم و میگم همین ایستگاه که رسیدیم با هم پیاده بشیم باهات کار دارم ، که قبول میکنه.
تو ایستگاه روی نیمکت مینشینیم و اون خیلی تشکر میکنه و میگه : اگه شما نبودید بدجور اذیت میشدم. البته آخرش این بود که جنسامو توقیف میکردن و خودمو مینداختن بیرون و دستم به هیچ جا بند نبود.آخه جنسا امانت هستن ، بایستی بفروشم و پولشو تسویه کنم وگرنه سری بعد خبری نیست. دم شما گرم!...
این ،، دم شما گرم ،، رو جوری گفت که خیلی مصنوعی بنظر میاد.انگار این حرف هم به این آدم نمیاد، مثل خالکوبی ،، فقط مادر ،، روی دستش.
خیلی رک و صاف بهش نیتم رو میگم و ازش می پرسم ایراد نداره صداتو ضبط کنم؟
- راستش اگه اسمی ازم نیاری نه.
- راستی اسمت چیه؟ اینوضبط نمیکنم.
- فرید.  بعد از توی کوله دوتا شکلات کارامل در میاره و یکیشو به من تعارف میکنه و میگه: چی میخوای بدونی؟
- خب ، چرا دست فروشی میکنی؟ میدونی ، زیاد بهت نمیاد. تو الآن نباید سرکلاس درس باشی؟ تو یه جورایی با بقیه فرق داری؟...
- چه فرقی؟ 
- ببین ! من زیاد توشهر میچرخم و دستفروش زیاد میبینم. هرکدوم برای خودشون گرگی شدن و ... چه جوری بگم ، جنسشون با تو فرق داره. تو یه حالتی داری که انگار...
حرفموقطع میکنه : نه بابا چه فرقی . منم مثل بقیه ام فقط تحصیل کرده ام  و دارم کمک خرجی خونوادمو میدم همین.
قصه زندگیمونم مثل همه. همه ام  تو  یه نکبت آباد زندگی میکنیم..... و دست میبره تو جیب پیر هنش و یه نخ سیگار درمیاره و به من میگه :   میکشی ؟  و من با سرتکان دادن امتناع میکنم. 
سیگار رو بین لبهاش میگذاره و مکثی میگنه ، اما روشن نمیکنه. شاید به احترام من. شایدم اصلا نمیکشه ، بعد از لبش هم برمیداره و بین انگشتاش نگه میداره و بلافاصله می پرسه : تو از فرق ماها گفتی ، اما من از اشتراکمون میگم.  تو میدونی اشتراک ما وامثال ماها چیه؟ 
ومنتظر جواب من نمیشه و بدون این که تو چشمای من نگاه کنه  ، میگه : همه ماها بخاطر اجبار زندگی تن به این کارا میدیم. میتونی اسمشو بگذاری فقر! 
نداشتن حامی  و شایدم نداشتن شانس. ولی یه اشتراک دیگه ام داریم. همه مون داریم خودمونو فدا و فنا میکنیم تا خانواده  رو نجات بدیم.....
موقع گفتن این حرفا متوجه گوشهای ظریفش شدم که سرخ شده بود و نشانگر خجالتی بود که میکشید ولی به من اعتماد کرده بود و حالا خیالش راحته که کسی درد دلش رو میشنوه.
لبه کلاهشو کمی پایین تر میده و بعد پا روی پا میاندازه و سیگارشو با دوانگشت  و عمودی مثل یه ضرب آهنگ و به نرمی روی زانویش میکوبد و ادامه میدهد : آره ،  دوم راهنمایی رو تموم نکرده بودم که بابام از داربست افتاد ، دو روز بیهوش بود ، بعد که بهوش اومد ۷۰ درصد بیناییشو از دست داد. کسی کاری بهش نمیداد، تا رفت کوره پز خونه با چشمای کم سو مشغول خشت زنی شد. اجاره نشینی و خرج دو بچه دیگه کوچیکترازخودم ، مجال استراحت به بابام نمیداد. حالا سیکلمو گرفته بودم و رفتم دبیرستان ، که خبر آوردن بابام سرگیجه شدید داره و نمی تونه کار کنه. مادر بیچاره من جای بابامو گرفت تا خرجی خونه و بچه ها و بابای مریضمو در بیاره. با چشام 
 میدیدم که مادرم هرروز آب میشه و دیگه نمیتونستم تحمل کنم. واسه همین خودمو آماده کردمو شروع کردم به کار برای کمگ خرجی. اولاش خیلی چیزا میفروختم اما جنگیدن برای جای ثابت  و مزاحمت شهرداری و آدمای عوضی مجبورم کرد تا یه جور دیگه عمل کنم و بقول تو گرگ بشم و حقمو از روزگار بگیرم.

فهمیدم باید فیلم بازی کنم تا کسی سراز کارم درنیاره تا بتونم تو این دنیای پراز نامرد دوام بیارم. وقتی نامه و کارنامه مدرسه خواهر و برادرمو دیدم که شاگرد اول شدن و توصیه شده بود به مدرسه نمونه برن تا جزو نخبه ها بشن ، عزمم بیشتر شد تا از خودم و آرزوهام بگذرم تا اونا موفق بشن. میدونی این خودش جنگیدن برای زندگیه و میخوام یه فرصت استراحت به مادرم بدم. مادرم که با همه بدبختیا جنگید تا خونواده ما از هم نپاشه. خیلی دوستش دارم....  
میبینم که به زمین خیره شده. چیزی نمیگم تا خودش ادامه بده.
- میدونی از وقتی میام مترو کاسبیم بهتر شده ، سرعت فروشمم بیشتر شده ، قیمت که مناسب باشه مردم بیشتر میخرن. بعضی وقتا مشکل با انتظامات و اینام داریم ولی می ارزه. گاهی مسابقه دربی میشه ، خودمو میرسونم ورزشگاه آزادی ، هم بازیو میبینم ، هم بوق و پرچم و آدامسو خرت و پرت میفروشم.خیلی حال میده.یه بار قرمز میفروشم یه بار آبی.!  یه دفعه داداشمو آوردم آزادی ، پشیمون شدم.داداشمم همینطور.!!!  میفهمی که؟ ....
ساکت میشه. دیگه ادامه نمیده .  منم اصراری ندارم. هرچیو میخواستم بفهمم ، فهمیدم.
سیگارشو میذاره تو جیبش و خودشو جمع و جور میکنه که بره. 
- ما دیگه مرخصیم ؟؟ 
- آره ممنونم مصاحبه کردی. 
- همه چی بین خودمون میمونه دیگه؟ 
- آره. حتما...... 
ومن یک اسکناس ده تومنی میزارم تو جیبش و میگم : اینم پول خودکارایی که به پیرمرد دادیم.
بعد به من میگه : قابلی نداشت. این زیاده....
و من بدون گفتن کلمه ای بهش میفهمونم که باید قبول کند.
-  خدا بده برکت.
بلندگو ورود یک قطار دیگه به ایستگاه رو اعلام میکنه و اونم درحالیکه از من دور میشه کوله شو رو دوشش میاندازه و با دست تکون دادن ، میره که سوار بشه و من ازش می پرسم : 
- راستی اسمتو به من نگفتی!
- گفتم که ،، فرید ،،
- اسم واقعیتو !؟
-  یه ،، ه ،، بزار آخرش!!!
و با لبخند بیاد ماندنی اش  سوار میشود و درها بسته میشوند و من میمانم و صدای ضبط شده اش و عکسی که دزدکی از چهره اش گرفته ام.................................


 م. ر. ندیم پور ۹۷/۷/۷               h 977

۲۶ مهر ۹۷ ، ۱۹:۲۷ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

تِِِِِِئاتر تروکاژ مهرماه1397

سرانجام تئاتر " تروکاژ "  اولین تئاتر "دوبله" در ایران با نویسندگی و کارگردانی دوست خوبم آقای  "محمدرضا قلی پور" در تالار محراب به روی صحنه رفت.

تروکاژ برنده برترین نمایشنامه از ششمین جشنواره تئاترشهر است. نمایشی صدا محور که دوبلورهای مطرح کشور روی بازی بازیگران آن صدا گذاری کرده و یک کار  نو ، انرژیک ، و جذاب را پدیدآورده اند وشما با یک اجرای زنده ولی دوبله شده روبرو هستید.

داستان قوی و خوش پرداخت و محکم آن ، لذت یک نمایش بیاد ماندنی را به شما ارایه میدهد و خاطرات نوستالژیک فیلمفارسی دهه پنجاه را برایتان تداعی میکند که حاصل ذوق و قلم توانای محمدرضا قلی پور است.

پیش از این از آقای قلی پور نمایش " کات کبود" در فرهنگسرای ارسباران بروی صحنه رفت که بااستقبال گسترده مخاطبان ومنتقدان مواجه شده بود.

نمایش تروکاژتاپایان مهرماه1397 بروی صحنه میباشد. برای خرید بلیط ورزرو جا به سایت "تیوال "مراجعه فرمایید.

     

     

           پوستر نمایش که بر اساس فیلمفارسی دهه 50 طراحی شده است

۰۹ مهر ۹۷ ، ۰۰:۲۴ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور