پارک شهر parkeshahr

سایت فرهنگی ، ادبی،اجتماعی ................ "روزمره گی آفت است. سعی کنیم هر روز یک کلمه جدید بیاموزیم."

مناجاتی و اعترافی به زبان ساده ! " " "

                               

دوستی بر روی کاغذی این جملات را نوشته وبه شیشه جلوی خودرویش نصب کرده بود:

خدایا !

بابت هر شبی که بی تشکر از تو ، سر بر بالین گذاشتم،

بابت هر صبحی که بی سلام به تو ، آغاز کردم،

بابت لحظات شادی که  به  یاد  تو  نبودم،

بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبت دادم،

بابت هر گره کور که به دست خودم زده شد و تو را مقصر دانستم،

.....  مرا ببخش !

۱۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۲:۵۷ ۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

تبریک ولادت مولا علی اعلا (ع)*★*****★

ذکر علی عبادت                

   نام علی حلاوت

         مهر علی سعادت          

    


 یا علی

۱۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۳:۴۱ ۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

تعریف بهشت وجهنم برای سامورایی فاتح..!

ساموراییِ جوان و گمنام سابق ٬ اکنون بخاطر شجاعت ها و قدرت و سرعت در شمشیرزنی و جنگاوری در میدانهای نبرد ٬ به مقام ژنرالی رسیده و با فرماندهی مقتدرانه ٬ یکی پس از دیگری دشمنانش را شکست داده و فاتح قلمرو آنها شده بود. 

پس از تصرف آخرین ایالت ٬ مغرورانه وارد آن شده و در حال گذر از خیابانی ٬ جلوی مدرسه هنرهای رزمی قدیمی آن ایستاد. به او گفتند که در اینجا استاد پیری وجود دارد که بسیار دانا و صاحب حکمت و مورد احترام همگان است.  سامورایی  وارد مدرسه شد و در یکی از اتاقها ٬ استاد پیر را یافت.پیرمردی موی سپید که درکمال آرامش نشسته و در حال رسیدگی به یک بُن سای(درختچه مینیاتوری) بود.

سامورایی جلو رفت وبالای سر او ایستاد اما استاد پیر به او توجهی نکرد. سامورایی با غرور گفت: آی پبرمرد! چی باعث شد که به من بی توجهی کنی؟ به من گفتند که حکمت بسیار میدانی.اگر جواب سوالم را درست بدهی از خطایت میگذرم.!

استاد پیر در حالیکه بادست به بُن سایِ خود آب می داد گفت: خطا تو کردی که به این مکان محترم با سلاح  و بی ادبانه وارد شدی .!

سامورایی این حرف را نشنیده گرفت و پرسید؟ بگو بدانم بهشت و جهنم چیست؟

استاد پیر، پس از مکث طولانی ، سرش را بالا آورد و نگاه تحقیرآمیزی به سر تا پای او کرد و گفت: این حکمت ازقدرت فهم تو خارج است و تو لیاقت دریافتنش را هم نداری!!

سامورایی از این تحقیر ، چون آتشفشانی منفجر شد. برافروخته و خشمگین دست به شمشیر برد و بیرون کشید وبالای سر پیر مرد نگه داشت و با غضب گفت: چگونه با من این گونه گستاخ سخن میگویی؟ معلوم شد که هیچ نمی دانی و اکنون شایسته مُردنی ! ، و در حالیکه از خشم  می لرزید منتظر جواب پیرمرد شد.

استاد پیر که حالِ اورا میدید به یکباره لحن خودرا عوض کرد و جواب داد: همین.!  همین حالِ تو جهنم توست!

سامورایی لحظه ای گیج ومبهوت استاد پیر را نظاره کرد و بعد در مورد آنچه شنیده بود به فکر فرو رفت و آرام آرام دستش را پائین آورد. پس از مدت کوتاهی شمشیرش را غلاف کرد و روی دو زانو نشست و در حالت تعظیم از استاد پیر عذر خواهی کرد. استاد پیر این بار هم جواب داد: همین.!  همین بهشت توست!

سامورایی آرام سرش را بالا آورد و استاد ادامه داد: آن زمان که خشمگین می شوی و تصمیم می گیری ، جهنمی برای خود و دیگران می سازی که رهایی از آن بسیار دشوار است. و زمانی که با وقار وادب وتدبیر رفتار میکنی و تصمیمی عاقلانه می گیری، بهشتی را بنا میکنی که از آن ، خودت و دیگران بهره برده و به آبادانی ختم خواهد شد!

سامورایی که حالا حکمت رفتار و گفتار استاد پیر را فهمیده بود، دوباره تعظیم کرد و پرسید: با وجود استاد دانایی چون شما، چگونه شد که شکست خوردید؟ استاد پیر گفت: 

اگر فرماندهان ، تعالیم مرا از یاد نبرده بودند ، جنگی روی نمیداد و به جای تصمیم گیری با خشم ،  در جهنم خود گرفتار نمی شدند و همه در بهشتِ عقلانیت در آرامش بودند.!

ساموراییِ فاتح و ادب شده رو به استاد پیر گفت: کاری از من بخواهید برایتان انجام دهم.

 واستاد پیر در حالیکه با بُن سایِ خود مشغول شده بود گفت: من واهالی اینجا را به حال خودمان واگذار و برو!

وسامورایی نیز چنین کرد.

     م.ر.ندیم پور                  

    عکس تزئینی است

۲۶ فروردين ۹۴ ، ۰۴:۰۶ ۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

از نوشته های پشت یک وانت.......

کاش خوشبختی هم مانند مرگ نصیب همه میشد...! 

۲۵ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۲۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

ولادت کوثر

ولادت موصوف غزل آفرینش ٬ حضرت زهرای اطهر س  فرخنده و مبارک باد و روز مادر را به همه مادران عزیز تبریک و شاد باش عرض میکنیم.

  ****★********★*******★*******★*******★*******★******   

      یا زهرا س  مقدمت مبارک

*****★*********★******★*******★*******★*******★*******

۲۰ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۵۰ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

بیانیه لوزان. یک نکته تاریخی و وظیفه ما .................

وبلاگ پارک شهر سیاسی نیست. اما رویدادی سیاسی و تاریخی بوقوع پیوست که در آینده در سرنوشت همه ایرانیان و کشورمان تاثیر مستقیم و غیرمستقیم خواهد داشت.پس بر آن شدم این یادداشت را تقدیم کنم:

ادامه مطلب...
۱۵ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۴۵ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

بهاریه ++++++++++++

 بعد از گذر فصل به هر صفحه تقویم
            با گردش ایام،به نوروز رسیدیم
 یعنی که بهار آمده از بعدِ زمستان
            چون ما همگی زنده به امید و نویدیم
 از لطف خدا شادی ایام مهیاست
            ما شاکر این فرصت و این بخت سعیدیم
          م.ر ندیم پور
۰۶ فروردين ۹۴ ، ۰۳:۳۷ ۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

نوبهار

سبدهای گل  نوروز  امسال

مزین با گل یاس است ای دوست

دلت شاد و سلامت باد جانت

که این هم از نشان سال نیکوست

به وقت شادمانی حد نگه دار

حریم یاس احمد  پاس می دار

که ایزد پر کند امسالتان را

ز برکت ٬ عافیت ٬ توفیق بسیار

       م.ر.ندیم پور

نوبهارتان فرخنده باد 



۰۱ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۴۹ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

تلنگُر فرهنگی اقتصادی - خطر کاهش ارزش پول رایج یک کشور!!!!(نظریه جان میناردکینز)........

" برای واژگون کردن اساس یک مملکت ، هیچ وسیله ای ظریف تر و مطمئن تر از کاهش ارزش پول رایج نیست. تنزل ارزش پول رایج ، تمام نیروهای پنهان اقتصادی را در راستای نابودی به کار می گیرد و این عمل را به گونه ای انجام می دهد که حتی یک نفر از میلیون ها نفر نیز متوجه آن نمی شود..." 

           جان میناردکینز(اقتصاددان مشهور فرن بیستم)

.................................................................................................................................

   حال آنچه در دولت نهم ودهم بر سر پول رایج کشور آمد قابل تامل است!

۲۳ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۴۲ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

معرفی کتاب: " معنویت وشفای زندگی" از دکتر درویشی ...........

کتاب " معنویت وشفای زندگی" اثر ارزشمند دکترولایت الله درویشی اثری متفاوت از این روانشناس تواناست. در این کتاب ضمن تشریح خصوصیات جسمی وروحی انسان و ارتباط او با قوانین مادی و معنوی حاکم بر جهان خلقت، به ما می آموزد که چگونه با استفاده  ازاین قوانین وارتباط با خدا بر دردها ی جسمی وروحی غلبه کنیم و برکت و شفا را برای خود ودیگران به ارمغان بیاوریم. فرازهای کوتاهی از کتاب:

" در جهان هستی دو نوع قانون وجود دارد: قوانین طبیعی که بر جهان مادی حکم فرماست و دیگری قوانین معنوی  که از چنان قدرتی بر خوردارند که میتوانند اثر قوانین طبیعی را چند برابر و یا بی اثر کنند.اگر قوانین معنوی درست به کار بیافتند، به شکل معجزه آسا عمل میکنند بطوریکه هر غیر ممکنی به ممکن و هر لا علاجی به علاج پذیر بدل میشود."

"ارتباط ذهن وجسم واقعیت دارد.اما ارتباط خداوند وجسم، خداوند وذهن، اساس همه شفا بخشی ها را تشکیل میدهد"

"هر اندیشه ای که از سرتان میگذرد،دارای قدرتی ویژه است. هر کلامی که برزبانتان جاری میکنید،در سراسرجسم شما و در یکایک سلولها و اتمهای وجودتان، امواجی تولید میکنند."

"هرچقدر در افکار واحساس و کلام وعمل خود،بیشتر به خداوند نزدیک شوید،برکت و سعادت بیشتری را به سمت خود جذب میکنید و نیز میتوانید بصورت انرژی آن را به دیگران منتقل کنید............ افکار و احساسات شما و الگوهای انرژی ضعیف،میتوانند،زخم معده شما را فعال کنند و در عین حال میتوانند با فعال سازی جریان انرژی، هرگونه اثر سوء آن را از بین ببرند......"

شناسنامه کتاب:

نام: معنویت وشفای زندگی        نویسنده: دکتر ولایت الله درویشی

ناشر: انتشارات تزکیه    09123844863- 66874787(021)

در 136 صفحه و قیمت فعلی 7000 تومان. 

۱۷ اسفند ۹۳ ، ۰۰:۲۲ ۱۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

آیا من شیعه هستم؟ -.-.-.-.-.-.-

مردی به همسرش گفت:
پیش فاطمه س  برو و بپرس ، آیا من از شیعیان اهل بیت ع  هستم؟
زن آمد و پرسید، وحضرت ، در پاسخ فرمودند: " به همسرت بگو ، اگر به آنچه تو را فرمان داده ایم عمل میکنی و از آنچه تو را نهی کرده ایم پرهیز نموده ای، از شیعیان خواهی بود و در غیر این صورت از شیعیان نیستی!"

تفسیر منسوب به امام حسن عسگری ع- 308
۲۹ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۵۹ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

شعر"گرگ " ازفریدون مشیری، از زبان خودش+دانلود ..........

این بار شعر معروف "گرگ" از مرحوم فریدون مشیری را برای دانلود قرار دادم که میتوانید از زبان خودش بشنوید واجرایش راببینید. شعری بسیار تامل برانگیز و پر محتوا.

لینک دانلود را در زیر عکس قرار داده ام:

برای دانلود  فایل اینجا را کلیک کنید.

۱۱ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۰۲ ۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

0000 زمستانه 0000

پست ثابت زمستانه

در این زمستانِ کم بارش، شما را به دانلود و دیدن یک پاور پوینت زیبا از تصاویر و مناظر برفی کم نظیر ، در ذیل این عکسها دعوت می کنم:

 برای دانلودِ پاور پوینت زیبا  اینجا را کلیک کنید

۰۱ بهمن ۹۳ ، ۱۶:۰۲ ۱۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

داستان فروش بهشت! +++++++++++++

معلمی دانا از شهر کوچکی عبور میکرد. در میدان شهر متوجه شد که کشیشِ آنجا، از جهل  اهالی استفاده کرده و در ازای دریافت پول وطلا زمینهای بهشت خداوند را به ایشان می فروشد!!  و مردمی که یکشنیه ها به کلیسا میروندو برای اینکه به جهنم نروند،بخشی از دسترنج هفته خود را به کشیش میدهند تا بلکه بتوانند یک یا چند متر بیشتر از زمینهای بهشت را بخرندو سندِ مُهر شده بدست کشیش را دریافت کنند.

برای مرد دانا، سخت بود که باور کند. روز یکشنبه همراه مردم به کلیسا رفت و در کمال تعجب دید که این قضیه صحت دارد. او عمیقا به فکر فرو رفت تا اینکه فکری به ذهنش رسید.

او در  روز بعد به ملاقات کشیش رفت و گفت: پدر! آیا شما بهشت را به مردم میفروشید؟ و کشیش گفت: بله فرزندم.  مرد پرسید: چگونه این کار را میکنید؟ با چه اعتباری؟ و کشیش که دید او یک غریبه است، محکم و حق به جانب جواب داد: من نماینده خدا هستم و می توانم به مومنان، بخشی از بهشت را برای اسکان ابدی به ایشان واگذار کنم و این را در سندی مینویسم و مُهر میکنم تا در آن دنیا به آسودگی جایی داشته باشند.!

مرد گفت : شما که اختیار بهشت را دارید آیا اختیار جهنم را هم دارید؟ آیا من هم میتوانم از املاک آن جهان خرید کنم؟   کشیش که تصور میکرد با آدم ابلهی روبروست، گفت: بله فرزندم.  و مرد بلافاصله پرسید؟ آیا جهنم را هم میفروشید؟   کشیش گفت: برای چه؟ همه مردم طالب بهشت و آسایش آن هستند . جهنم چه ارزشی دارد و به چه درد تو میخورد؟

مرد گفت: بله پدر ، ولی من پول خرید زمینهای بهشت را ندارم ، اما برای اینکه در آن دنیا جائی برای خودم داشته باشم میخواهم جهنم رابخرم.  کشیش دوباره گفت: اما جهنم ارزشی ندارد و تو در آنجا تنها خواهی بود و مرد جواب داد: باشد من همه جهنم را میخرم. مگر چند است؟

کشیش با خود گفت: حال که یک احمق می خواهد پولش را به تو بدهد، امتناع میکنی؟ وبعد رو به مرد کرد و گفت : بسیار خوب ، حال که خودت میخواهی ، حرفی نیست. تمام جهنم 50 سکه میشود.  مرد دانا هم گفت: قبول است ، و از کیسه اش سکه ها را درآورد و جلوی کشیش گذاشت و گفت: این هم پولش! پدر فقط لطفا بنویسید که همه جهنم را به من فروخته اید و سندش را مُهر کنید!

کشیش در حالی که سر تکان میداد آنچه را که مرد میخواست نوشت،مُهر کرد وبه او داد. مرد هم تشکر کرد و با خوشحالی بیرون رفت.

یکشنبه بعد، مرد دانا جلوی کلیسا ایستاد و رو به مردمی که جمع میشدند فریاد زد: آی مردم! به موجب این سند که در دست من است و پدر روحانی آن را نوشته و مُهر کرده، از این به بعد مالک تمامی جهنم ، من هستم و جهنم یک ملک خصوصی محسوب شده و از الآن هیچ یک از شما ها را به ملک خودم راه نخواهم داد و شما نمی توانید وارد جهنم شوید!

مرد دانا دو بارِ دیگر هم این مطلب را تکرار کرد و به سمت بیرون شهر به راه افتاد. او همانطور که دور میشد زمزمه ها وسپس فریادهای اعتراض مردم به کشیش را در پشت سرش می شنید که میگفتند:اگر ما را به جهنم راه ندهند و جهنمی در کار نباشد، برای چه پولمان را برای خرید بهشت بدهیم؟ دیگر نیازی به این کار نیست .ما بخاطر به جهنم نرفتن ، بهشت را میخریدیم. آهای! پولمان را پس بده!..... پولمان را.........

      

     بازنویسی و تفصیل: م.ر.ندیم پور                    short story: Sale of paradise

۲۰ دی ۹۳ ، ۰۲:۱۸ ۱۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

میلاد رسول مهربانی ها ............

میلادرسول مهربانی ها

نگین خلقت و خاتم نبوت

حضرت احمد، محمد مصطفی ص

مبارک وفرخنده باد**********

۱۹ دی ۹۳ ، ۰۲:۰۴ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

گفتاری از یک روزنامه نگار قدیمی و با سابقه...............

گفتاری ازیک روزنامه نگار قدیمی وباسابقه

عادت ایرانی: همچشمی کردن ـ از دودکردن سیگار 

تامدرک گرایی، مجوّزگیری، خرید اتومبیل، مهاجرت و ...

نمی دانم که از چه زمان، این عادت و کشش روانی در ما ایرانیان پدید

 آمده که وقتی ببینیم یک نفر از یک جوی آب می جهد (اصطلاحا؛ می پَرَد)

ما هم همان کار را ـ صرف نظر از سود و زیان آن-، بدون دورنگری و

پیش محاسبه، انجام می دهیم و همچشمی می کنیم که لازم است

 تعدیل و یا تَرک شود. چند مثال:

ادامه مطلب...
۰۹ دی ۹۳ ، ۰۰:۳۱ ۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

تبریک ماه ربیع . . . .

چون سخت گذشت ماه صفر بر آل طاها

فرمود  نبی : ماه ربیع  چو گشت  پیدا

هرکس خبر از آمدنش دهد به شادی

من هم خبر از بهشتِ او دهم به فردا

     م.ر.ندیم پور

    

حلول ماه ربیع الاول ماه ولادت فخر عالم رسول اکرم ص برشما مبارک باد.

۰۳ دی ۹۳ ، ۰۰:۲۰ ۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

تسلیت

۳۰ آذر ۹۳ ، ۰۰:۲۱ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

سفر

سلام ودرود

انشاءالله عازم همایش عظیم حسینی هستم.

اگر خدابخواهد پس از بازگشت، در28 آذر سایت را به روز میکنم و

نظرات ثبت شده در این مدت را حتما پاسخ خواهم داد.

دعایتان را همراهمان کنید.بیاد تک تک شماهستم.

یاعلی.

              مولا جان    

         دل دردمند ما را ،به محبّتی ،ربودی

         تو که بعدِ دلربایی غم عشق را، فزودی

         چو "ندیم" را بخواندی،سر و پا نمی شناسد

          به رهی که لطف کردی و به عاشقت گشودی

م.ر.ندیم پور           النماس دعا

         

         

۱۶ آذر ۹۳ ، ۰۳:۲۱ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

حکایتی شگفت از پاکدامنی 3- ------------------

فضیل روایت کند : با قافله اى به سفر حج مى رفتیم . در راه به قبیله اى از اعراب چادرنشین رسیدیم . هنگام پرس و جو از احوال آنان ، گفتند : " در این قبیله ، زنى بسیار زیبا زندگى مى کند که در معالجه مارگزیدگى مهارتى شگفت دارد . "  

ما به فکر افتادیم که او را از نزدیک ببینیم . براى دیدنش ، بهانه اى جز معالجه مارگزیدگى در کار نبود . جوانى از همراهان ما که با شنیدن اوصاف زن ، فریفته جمالش شده بود ، چوبى از روى زمین برداشت و ساق پایش را با آن زخمى کرد . سپس براى درمان زخم مار ، به خانه زن رفتیم . او را چون خورشید درخشان یافتیم .

جوان بلهوس ، خراش پایش را نشان داد و گفت : " این ، اثر زخم مار است که ساعتى پیش مرا گزیده است . "

زن زیبا نگاهى به خراش انداخت و پس از معاینه کوتاهى گفت : " این زخم مار نیست ، ولى از چیزى که آلوده به ادرار مار بوده ، خراش برداشته و آن آلودگى ، بدن را مسموم کرده است و علاج پذیر نیست و  تا چند ساعت دیگر خواهى مرد . " 

جوان هوسران که از دیدن طبیب ماهرو ، خود را باخته وپاکدامنی پیشه نکرده و همه چیز را فراموش کرده بود ، ناگهان به خود آمد و تازه متوجه شد که چگونه با اندیشه هاى شیطانى ، جان خویش را در معرض خطر مرگ قرار داده است . هنگام غروب آفتاب ، جوان بلهوس بر اثر مسمومیتى که از ناحیه چوب آلوده پیدا کرده بود ، چشم از جهان فرو بست و قربانى نگاه هوس آلود به زن بیگانه شد .

از کتاب هزار ویک حکایت اخلاقی

تالیف:محمدحسین محمدی


۰۸ آذر ۹۳ ، ۲۲:۴۹ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور