پارک شهر parkeshahr

سایت فرهنگی ، ادبی،اجتماعی ................ "روزمره گی آفت است. سعی کنیم هر روز یک کلمه جدید بیاموزیم."

از نوشته های پشت یک وانت.......

کاش خوشبختی هم مانند مرگ نصیب همه میشد...! 

۲۵ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۲۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

ولادت کوثر

ولادت موصوف غزل آفرینش ٬ حضرت زهرای اطهر س  فرخنده و مبارک باد و روز مادر را به همه مادران عزیز تبریک و شاد باش عرض میکنیم.

  ****★********★*******★*******★*******★*******★******   

      یا زهرا س  مقدمت مبارک

*****★*********★******★*******★*******★*******★*******

۲۰ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۵۰ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

بیانیه لوزان. یک نکته تاریخی و وظیفه ما .................

وبلاگ پارک شهر سیاسی نیست. اما رویدادی سیاسی و تاریخی بوقوع پیوست که در آینده در سرنوشت همه ایرانیان و کشورمان تاثیر مستقیم و غیرمستقیم خواهد داشت.پس بر آن شدم این یادداشت را تقدیم کنم:

ادامه مطلب...
۱۵ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۴۵ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

بهاریه ++++++++++++

 بعد از گذر فصل به هر صفحه تقویم
            با گردش ایام،به نوروز رسیدیم
 یعنی که بهار آمده از بعدِ زمستان
            چون ما همگی زنده به امید و نویدیم
 از لطف خدا شادی ایام مهیاست
            ما شاکر این فرصت و این بخت سعیدیم
          م.ر ندیم پور
۰۶ فروردين ۹۴ ، ۰۳:۳۷ ۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

نوبهار

سبدهای گل  نوروز  امسال

مزین با گل یاس است ای دوست

دلت شاد و سلامت باد جانت

که این هم از نشان سال نیکوست

به وقت شادمانی حد نگه دار

حریم یاس احمد  پاس می دار

که ایزد پر کند امسالتان را

ز برکت ٬ عافیت ٬ توفیق بسیار

       م.ر.ندیم پور

نوبهارتان فرخنده باد 



۰۱ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۴۹ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

تلنگُر فرهنگی اقتصادی - خطر کاهش ارزش پول رایج یک کشور!!!!(نظریه جان میناردکینز)........

" برای واژگون کردن اساس یک مملکت ، هیچ وسیله ای ظریف تر و مطمئن تر از کاهش ارزش پول رایج نیست. تنزل ارزش پول رایج ، تمام نیروهای پنهان اقتصادی را در راستای نابودی به کار می گیرد و این عمل را به گونه ای انجام می دهد که حتی یک نفر از میلیون ها نفر نیز متوجه آن نمی شود..." 

           جان میناردکینز(اقتصاددان مشهور فرن بیستم)

.................................................................................................................................

   حال آنچه در دولت نهم ودهم بر سر پول رایج کشور آمد قابل تامل است!

۲۳ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۴۲ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

معرفی کتاب: " معنویت وشفای زندگی" از دکتر درویشی ...........

کتاب " معنویت وشفای زندگی" اثر ارزشمند دکترولایت الله درویشی اثری متفاوت از این روانشناس تواناست. در این کتاب ضمن تشریح خصوصیات جسمی وروحی انسان و ارتباط او با قوانین مادی و معنوی حاکم بر جهان خلقت، به ما می آموزد که چگونه با استفاده  ازاین قوانین وارتباط با خدا بر دردها ی جسمی وروحی غلبه کنیم و برکت و شفا را برای خود ودیگران به ارمغان بیاوریم. فرازهای کوتاهی از کتاب:

" در جهان هستی دو نوع قانون وجود دارد: قوانین طبیعی که بر جهان مادی حکم فرماست و دیگری قوانین معنوی  که از چنان قدرتی بر خوردارند که میتوانند اثر قوانین طبیعی را چند برابر و یا بی اثر کنند.اگر قوانین معنوی درست به کار بیافتند، به شکل معجزه آسا عمل میکنند بطوریکه هر غیر ممکنی به ممکن و هر لا علاجی به علاج پذیر بدل میشود."

"ارتباط ذهن وجسم واقعیت دارد.اما ارتباط خداوند وجسم، خداوند وذهن، اساس همه شفا بخشی ها را تشکیل میدهد"

"هر اندیشه ای که از سرتان میگذرد،دارای قدرتی ویژه است. هر کلامی که برزبانتان جاری میکنید،در سراسرجسم شما و در یکایک سلولها و اتمهای وجودتان، امواجی تولید میکنند."

"هرچقدر در افکار واحساس و کلام وعمل خود،بیشتر به خداوند نزدیک شوید،برکت و سعادت بیشتری را به سمت خود جذب میکنید و نیز میتوانید بصورت انرژی آن را به دیگران منتقل کنید............ افکار و احساسات شما و الگوهای انرژی ضعیف،میتوانند،زخم معده شما را فعال کنند و در عین حال میتوانند با فعال سازی جریان انرژی، هرگونه اثر سوء آن را از بین ببرند......"

شناسنامه کتاب:

نام: معنویت وشفای زندگی        نویسنده: دکتر ولایت الله درویشی

ناشر: انتشارات تزکیه    09123844863- 66874787(021)

در 136 صفحه و قیمت فعلی 7000 تومان. 

۱۷ اسفند ۹۳ ، ۰۰:۲۲ ۱۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

آیا من شیعه هستم؟ -.-.-.-.-.-.-

مردی به همسرش گفت:
پیش فاطمه س  برو و بپرس ، آیا من از شیعیان اهل بیت ع  هستم؟
زن آمد و پرسید، وحضرت ، در پاسخ فرمودند: " به همسرت بگو ، اگر به آنچه تو را فرمان داده ایم عمل میکنی و از آنچه تو را نهی کرده ایم پرهیز نموده ای، از شیعیان خواهی بود و در غیر این صورت از شیعیان نیستی!"

تفسیر منسوب به امام حسن عسگری ع- 308
۲۹ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۵۹ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

شعر"گرگ " ازفریدون مشیری، از زبان خودش+دانلود ..........

این بار شعر معروف "گرگ" از مرحوم فریدون مشیری را برای دانلود قرار دادم که میتوانید از زبان خودش بشنوید واجرایش راببینید. شعری بسیار تامل برانگیز و پر محتوا.

لینک دانلود را در زیر عکس قرار داده ام:

برای دانلود  فایل اینجا را کلیک کنید.

۱۱ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۰۲ ۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

0000 زمستانه 0000

پست ثابت زمستانه

در این زمستانِ کم بارش، شما را به دانلود و دیدن یک پاور پوینت زیبا از تصاویر و مناظر برفی کم نظیر ، در ذیل این عکسها دعوت می کنم:

 برای دانلودِ پاور پوینت زیبا  اینجا را کلیک کنید

۰۱ بهمن ۹۳ ، ۱۶:۰۲ ۱۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

داستان فروش بهشت! +++++++++++++

معلمی دانا از شهر کوچکی عبور میکرد. در میدان شهر متوجه شد که کشیشِ آنجا، از جهل  اهالی استفاده کرده و در ازای دریافت پول وطلا زمینهای بهشت خداوند را به ایشان می فروشد!!  و مردمی که یکشنیه ها به کلیسا میروندو برای اینکه به جهنم نروند،بخشی از دسترنج هفته خود را به کشیش میدهند تا بلکه بتوانند یک یا چند متر بیشتر از زمینهای بهشت را بخرندو سندِ مُهر شده بدست کشیش را دریافت کنند.

برای مرد دانا، سخت بود که باور کند. روز یکشنبه همراه مردم به کلیسا رفت و در کمال تعجب دید که این قضیه صحت دارد. او عمیقا به فکر فرو رفت تا اینکه فکری به ذهنش رسید.

او در  روز بعد به ملاقات کشیش رفت و گفت: پدر! آیا شما بهشت را به مردم میفروشید؟ و کشیش گفت: بله فرزندم.  مرد پرسید: چگونه این کار را میکنید؟ با چه اعتباری؟ و کشیش که دید او یک غریبه است، محکم و حق به جانب جواب داد: من نماینده خدا هستم و می توانم به مومنان، بخشی از بهشت را برای اسکان ابدی به ایشان واگذار کنم و این را در سندی مینویسم و مُهر میکنم تا در آن دنیا به آسودگی جایی داشته باشند.!

مرد گفت : شما که اختیار بهشت را دارید آیا اختیار جهنم را هم دارید؟ آیا من هم میتوانم از املاک آن جهان خرید کنم؟   کشیش که تصور میکرد با آدم ابلهی روبروست، گفت: بله فرزندم.  و مرد بلافاصله پرسید؟ آیا جهنم را هم میفروشید؟   کشیش گفت: برای چه؟ همه مردم طالب بهشت و آسایش آن هستند . جهنم چه ارزشی دارد و به چه درد تو میخورد؟

مرد گفت: بله پدر ، ولی من پول خرید زمینهای بهشت را ندارم ، اما برای اینکه در آن دنیا جائی برای خودم داشته باشم میخواهم جهنم رابخرم.  کشیش دوباره گفت: اما جهنم ارزشی ندارد و تو در آنجا تنها خواهی بود و مرد جواب داد: باشد من همه جهنم را میخرم. مگر چند است؟

کشیش با خود گفت: حال که یک احمق می خواهد پولش را به تو بدهد، امتناع میکنی؟ وبعد رو به مرد کرد و گفت : بسیار خوب ، حال که خودت میخواهی ، حرفی نیست. تمام جهنم 50 سکه میشود.  مرد دانا هم گفت: قبول است ، و از کیسه اش سکه ها را درآورد و جلوی کشیش گذاشت و گفت: این هم پولش! پدر فقط لطفا بنویسید که همه جهنم را به من فروخته اید و سندش را مُهر کنید!

کشیش در حالی که سر تکان میداد آنچه را که مرد میخواست نوشت،مُهر کرد وبه او داد. مرد هم تشکر کرد و با خوشحالی بیرون رفت.

یکشنبه بعد، مرد دانا جلوی کلیسا ایستاد و رو به مردمی که جمع میشدند فریاد زد: آی مردم! به موجب این سند که در دست من است و پدر روحانی آن را نوشته و مُهر کرده، از این به بعد مالک تمامی جهنم ، من هستم و جهنم یک ملک خصوصی محسوب شده و از الآن هیچ یک از شما ها را به ملک خودم راه نخواهم داد و شما نمی توانید وارد جهنم شوید!

مرد دانا دو بارِ دیگر هم این مطلب را تکرار کرد و به سمت بیرون شهر به راه افتاد. او همانطور که دور میشد زمزمه ها وسپس فریادهای اعتراض مردم به کشیش را در پشت سرش می شنید که میگفتند:اگر ما را به جهنم راه ندهند و جهنمی در کار نباشد، برای چه پولمان را برای خرید بهشت بدهیم؟ دیگر نیازی به این کار نیست .ما بخاطر به جهنم نرفتن ، بهشت را میخریدیم. آهای! پولمان را پس بده!..... پولمان را.........

      

     بازنویسی و تفصیل: م.ر.ندیم پور                    short story: Sale of paradise

۲۰ دی ۹۳ ، ۰۲:۱۸ ۱۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

میلاد رسول مهربانی ها ............

میلادرسول مهربانی ها

نگین خلقت و خاتم نبوت

حضرت احمد، محمد مصطفی ص

مبارک وفرخنده باد**********

۱۹ دی ۹۳ ، ۰۲:۰۴ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

گفتاری از یک روزنامه نگار قدیمی و با سابقه...............

گفتاری ازیک روزنامه نگار قدیمی وباسابقه

عادت ایرانی: همچشمی کردن ـ از دودکردن سیگار 

تامدرک گرایی، مجوّزگیری، خرید اتومبیل، مهاجرت و ...

نمی دانم که از چه زمان، این عادت و کشش روانی در ما ایرانیان پدید

 آمده که وقتی ببینیم یک نفر از یک جوی آب می جهد (اصطلاحا؛ می پَرَد)

ما هم همان کار را ـ صرف نظر از سود و زیان آن-، بدون دورنگری و

پیش محاسبه، انجام می دهیم و همچشمی می کنیم که لازم است

 تعدیل و یا تَرک شود. چند مثال:

ادامه مطلب...
۰۹ دی ۹۳ ، ۰۰:۳۱ ۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

تبریک ماه ربیع . . . .

چون سخت گذشت ماه صفر بر آل طاها

فرمود  نبی : ماه ربیع  چو گشت  پیدا

هرکس خبر از آمدنش دهد به شادی

من هم خبر از بهشتِ او دهم به فردا

     م.ر.ندیم پور

    

حلول ماه ربیع الاول ماه ولادت فخر عالم رسول اکرم ص برشما مبارک باد.

۰۳ دی ۹۳ ، ۰۰:۲۰ ۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

تسلیت

۳۰ آذر ۹۳ ، ۰۰:۲۱ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

سفر

سلام ودرود

انشاءالله عازم همایش عظیم حسینی هستم.

اگر خدابخواهد پس از بازگشت، در28 آذر سایت را به روز میکنم و

نظرات ثبت شده در این مدت را حتما پاسخ خواهم داد.

دعایتان را همراهمان کنید.بیاد تک تک شماهستم.

یاعلی.

              مولا جان    

         دل دردمند ما را ،به محبّتی ،ربودی

         تو که بعدِ دلربایی غم عشق را، فزودی

         چو "ندیم" را بخواندی،سر و پا نمی شناسد

          به رهی که لطف کردی و به عاشقت گشودی

م.ر.ندیم پور           النماس دعا

         

         

۱۶ آذر ۹۳ ، ۰۳:۲۱ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

حکایتی شگفت از پاکدامنی 3- ------------------

فضیل روایت کند : با قافله اى به سفر حج مى رفتیم . در راه به قبیله اى از اعراب چادرنشین رسیدیم . هنگام پرس و جو از احوال آنان ، گفتند : " در این قبیله ، زنى بسیار زیبا زندگى مى کند که در معالجه مارگزیدگى مهارتى شگفت دارد . "  

ما به فکر افتادیم که او را از نزدیک ببینیم . براى دیدنش ، بهانه اى جز معالجه مارگزیدگى در کار نبود . جوانى از همراهان ما که با شنیدن اوصاف زن ، فریفته جمالش شده بود ، چوبى از روى زمین برداشت و ساق پایش را با آن زخمى کرد . سپس براى درمان زخم مار ، به خانه زن رفتیم . او را چون خورشید درخشان یافتیم .

جوان بلهوس ، خراش پایش را نشان داد و گفت : " این ، اثر زخم مار است که ساعتى پیش مرا گزیده است . "

زن زیبا نگاهى به خراش انداخت و پس از معاینه کوتاهى گفت : " این زخم مار نیست ، ولى از چیزى که آلوده به ادرار مار بوده ، خراش برداشته و آن آلودگى ، بدن را مسموم کرده است و علاج پذیر نیست و  تا چند ساعت دیگر خواهى مرد . " 

جوان هوسران که از دیدن طبیب ماهرو ، خود را باخته وپاکدامنی پیشه نکرده و همه چیز را فراموش کرده بود ، ناگهان به خود آمد و تازه متوجه شد که چگونه با اندیشه هاى شیطانى ، جان خویش را در معرض خطر مرگ قرار داده است . هنگام غروب آفتاب ، جوان بلهوس بر اثر مسمومیتى که از ناحیه چوب آلوده پیدا کرده بود ، چشم از جهان فرو بست و قربانى نگاه هوس آلود به زن بیگانه شد .

از کتاب هزار ویک حکایت اخلاقی

تالیف:محمدحسین محمدی


۰۸ آذر ۹۳ ، ۲۲:۴۹ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

داستان کوتاه---- " مجازات "

چند وقتی است که سواری با ماشین شاسی بلند را تجربه می کند. حالا دیگر یک مقدار از بالاتربه دیگران نگاه میکند. از بالا که نگاه میکند انگار بر همه چیز مسلط است. یاد اینکه با ماشین فکستنی اش همین خیابان ها را طی میکرد، باعث میشد مرتب سر تکان دهد و زیر لب چیزهائی بگوید که خودش می داند.

حالا قانون مدار شده و دلش می خواهد همهُ قانون شکنان ترافیکی را مجازات کند.! آنها که یکطرفه و خلاف می آیند، آنان که جای ممنوع پارک می کنند،آنها که در جای خلاف دور می زنند و مسافر کش هائی که همین طوری وسط خیابان مسافر پیاده و سوار می کنند و موتوری هائی که... اصلا یاد موتوری ها که می افتد، خون جلوی چشمانش را می گیرد.

گاهی در حال رانندگی به عمق خیال می رود و خود را در حال مجازات کردن موتوری ها می بیند، بخصوص آنها که پیک هستند یا بارِ زیاد از حد می برند. 

- اصلا موتوری ها را نمی شود بخشید! خلاف می کنند و همیشه هم طلبکارند.قانون هم طرَف آنها را می گیرد. اگر...

که یکباره صدائی او را به خود می آورد و یک موتوری که از روبرو و خلاف جهت می آمد،از کنارش به سرعت رد می شود ودسته اش، آینۀ ماشینش را می کوبد و عبور می کند. 

بلا فاصله روی ترمز میزند و در آینه که نگاه می کند، فقط می بیند موتوری دستی تکان داده و دور می شود. سریع در را باز میکند و بیرون می پرَد و فریاد میزند: اگه مردی وایسا تا حالیت کنم، مرتیکۀ...

اما چه ناسزای بیهوده ای! سری تکان می دهد و تازه متوجه می شود که به خیابانی رسیده که از آن متنفر است، خیابان فرعیِ باریک که تازه نیمی از آن را هم برای فاضلاب کنده و حصار کشیده اند و بقدری باریک شده که ماشین به سختی رد می شود. حال چگونه موتوری از کنارش رد شد و زیر ماشین نرفت، جای تعجب دارد!

آینه بغل ماشین را وارسی می کند. رنگ پشتش رفته و حال گیری اول صبح، شروع شده است. صدای بوق یک تاکسی در پشتِ ماشینش که چند بچه مدرسه ای داخل آن است، او را به خود می آورد. با قیافه عبوس، دستی به علامت " چه خبرته ؟ " تکان می دهد و می خواهد سوار شود که بدنش از سرما می لرزد. تازه متوجه شده که بیرون چقدر سرد بوده و بخاری ماشین شاسی بلندش،چه گرم و مطبوع.،

برف دیشب و سرمای اول صبح، خبر از یخبندان می دهد. حرکت میکند در خیابانی که از آن متنفر است. اواسط خیابان، شهرداری برف ها را به کناره ها رانده و دربعضی قسمت ها، تپه های برفی در کنار خیابان درست شده است.

باز هم در خیالش خود را عالی ترین مقام قضائی می بیند که آن موتوری را مجازات می کند: " - 5 سال حبس و مصادره و انهدام موتورسیکلت و ابطال گواهی نامه !! "

مجازاتی سنگین که از نظر او کاملا بجاست!

با نگاهی به آینه می بیند که تاکسی پشت سرش به داخل کو چه ای پیچید که ظاهرا مدرسه ای در آن بود. سرعتش را کم میکند و باز به خیالات فرو می رود. این بار پیمانکار فاضلاب و شهرداری و بقیه را به خاطر فرار از مسئولیت، مجازات می کند.

کشمکشها و بگو مگوهائی که در خیالش با آدم های دیگر و البته مقصر! دارد، یک لحظه او را رها نمی کند. شاید این وضع نتیجه یک عمر سر وکله زدن توی ترافیکِ این شهر شلوغِ قانون مردۀ بی در و پیکر است. گاهی خودش هم فکر میکند که زیاده روی می کند.ولی به خود می گوید: "دیگه اعصاب نمونده. هر کی راه افتاده یه ماشینی ، وانتی، موتوری،چیزی خریده و اومده تو خیابون، بدون رعایت قانون، هر کاری دلش می خواد و هر جوری که خودش بخواد رانندگی می کنه، کسی هم نیست جلوشونو بگیره."..

در همین فکر بود که توجهش به جلو جلب شد. از روبرو و باز هم در جهت خلاف، یک موتوری در حال آمدن بود و جالب اینکه گاهی چراغ میزد که یعنی آماده باش و راه بده که رد بشوم.

از دیدن این حالت داشت منفجر میشد: عجب پُروئیه ! خلاف میاد، چراغم میزنه! بدبخت،اگه راه بهت ندم و از روت رد بشم، اینجا دیگه قانون میگه مقصر توئی!

وداخل ماشین انگار که موتوری میشنود داد زد: اصلا یه درسی بهت میدم که یادت نره..

فکری شیطانی در ذهنش گذشت. از آینه عقب سریع نگاه کرد، ماشینی پشتش نبود.به جلو نگاه کرد شاید 20 متر جلوتر تپه ای از برف کنارخیابان وروی جوی آب و پیاده رو را اشغال کرده بود و خیابان هم باریک وخلوت بود.

زیر لب گفت: حالا می فرستمت کمی برف بازی!!

سرعت ماشین را کمترکرد وکمی به راست کشید تا جائی که  سمت چپش مقداری جا باز شد و به موتوری که مرد تنومندی با اورکت بزرگ و کلاه سیاهی روی سرش ، نزدیک تر میشد،چراغ زد که بیا و رد شو... 

هنوز چند متری به ماشین مانده بود، که ماشینش از کنار تپه برفی رد شد و یک آن ،فرمان را به سمت موتوری که در حال عبور بود چرخاند و در حالیکه لبخندی از کینه و بغض داشت، زیر لب گفت: برو برف بازی!

موتوری که مجالی برای واکنش نداشت، برای اجتناب از برخورد به سمت چپ او منحرف شد و طبق نقشه او به میان تپه برفی فرو رفت و او در حالیکه این صحنه را میدید و سرش را رو به عقب می چرخاند، خنده بغض دارش خشک شد! آنچه را که میدید باور نمی کرد. موتوری در حالی از او عبور کرد وبه میان برف ها می رفت که پشت مرد موتوری ،کودکی دبستانی نشسته و سر به روی کمر او گذاشته و کلاه بافتنی قرمزی سرش را پوشانده بود ولی از روبرو نمی شد او را دید.

دلش فرو ریخت . تصور چنین چیزی را نمی کرد. هنوز در بهت و حیرت بود که نفهمید چگونه حصار فاضلاب را شکافت و تا نیمی از جلو بندی ماشین در گودال افتاد و گیر کرد. از شدت برخورد ، کیسه هوا باز شدو در حالی که سر و شانه اش بین کیسه هوا و شیشه بغل گیر کرده بود، چشمش روی آینه بغل ثابت شد. درون آینه به عقب می نگریست تا شاید برخاستن موتوری را ببیند و از اضطرابش کم شود.ولی موتوری بر نخاست و پیدایش نبود. فقط کلاه بافتنی قرمز کوچک ،روی تپه شکافته شده برفی ،باقی مانده بود.

دهانش مزه شور و بوی خون گرفته و در حالی که قدرت تکان خوردن نداشت، فقط در آینه بغل، پشت سر را نگاه میکرد. با ناله و پیش خود و خطاب به موتوری میگفت: بلند شو دیگه! چیزی نشده... بچه رو بیار بیرون!...  اما خبری نبود. می خواست فریاد بزند و کمک بخواهد،که لخته های خونِ دهانش، مانع شد.

مأیوس و خیره به آینه نگاه میکرد. در خیالش امدادگران را می دید که به او و موتوری کمک میکنند و جرثقیل، ماشینِ شاسی بلندِ رئیس شرکتشان را بیرون می آورد.

      م.ر.ندیم پور     آبان 93              short story: The Doom


۲۶ آبان ۹۳ ، ۲۲:۲۰ ۱۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

سه چیز آدمو قوی میکنه ...


سه چیز آدمو قوی میکنه:
  یاد خدا
    حمایت خدا
      و اراده ای که هردو مورد بالا رو به هم پیوند بزنه وبهره ببره...

        م.ر. ندیم پور
۲۵ آبان ۹۳ ، ۰۸:۲۸ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور

((((((((((((((((((( آفت های عزاداری - آسیب شناسی ))))))))))))))))))))))

بخش اول

ازآیت الله بهجت(ره) نقل است که فرموده اند:"ما نباید هیئتی باشیم ، باید حسینی باشیم"
صرف نظر از هر تعبیری که از این سخن بشود،میتوان گفت هیئتی بودن ارزش نیست بلکه حسینی بودن ارزش است. حسینی بودن یعنی حسینی زیستن و از سیره امام حسین ع  الگو گرفتن و پیروی کردن.
پس آیا هیئتی بودن بد است؟   در ادامه مطلب توضیح خواهیم داد:

ادامه مطلب...
۱۰ آبان ۹۳ ، ۱۴:۲۷ ۱۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد رضا ندیم پور